تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
( 1 ) او آوردند بر مهاجر و انصار قسمت فرمود هر يك را سى دينار رسيد نه بيش و نه كم - باقى و اللّه أعلم . ( 397 )

بيعت اهل كوفه ، مصر ، و يمن

چون خبر كشتن عثمان و بيعت مهاجر و انصار به امير المؤمنين على ( رضى ) در عالم پراكنده شد ، اهل كوفه نيز اين خبر بشنيدند . در آن وقت ابو موسى اشعرى امارت كوفه داشت . كوفيان به نزد او آمدند و گفتند : چرا به امير المؤمنين على ( ع ) بيعت نمىكنى و مردمان را به بيعت او نمىخوانى ؟ مهاجر و انصار جمله با او بيعت كردند . ابو موسى گفت : در اين معنى توقّف مىكنم و مىنگرم تا بعد از اين چه حادث شود و چه خبر رسد . هاشم بن عتبه بن أبى وقاص ( 398 ) او را گفت : ديگر چه خبر رسد ؟ عثمان را بكشتند و مهاجر و انصار و خاصّ و عامّ با امير المؤمنين على ( ع ) بيعت كردند . از آن مىترسى كه اگر با على بيعت كنى ، عثمان از آن جهان باز خواهد آمد ؟ هاشم اين سخن بگفت و به دست راست خويش دست چپ بگرفت و گفت : دست چپ از آن من است و دست راست من از آن امير المؤمنين على ( ع ) است . با او بيعت كردم و به خلافت او راضى شدم . چون هاشم بر اين جمله بيعت كرد ، ابو موسى را هيچ عذرى نماند ، برخاست و بيعت كرد و بر عقب او جملهء اكابر و سادات و مشايخ و معارف كوفه بيعت كردند . اين خبر در عالم شايع و مبسوط گشت . اهل يمن نيز به طوع و رغبت به جهت تقديم مراسم تهنيت رو به خدمت امير المؤمنين على ( رضى ) آوردند . اول كسى كه از معارف يمن به مدينه رسيد رقاية بن وايل الهمدانىّ [ 8 ] بود و بعد از او رويبة بن و بر البجلىّ [ 9 ] با مردم خويش كوچ داده ، روى به مدينه نهادند . چون اين خبر به على ( ع ) آوردند ، مالك اشتر را بخواند و فرمود با جماعتى از مشاهير مدينه به استقبال ايشان رود . اشتر با كوكبهء انبوه و تدارك نيكو بيرون رفت . چون بديشان رسيد ، آنها را مرحبا گفت و نيك گرامى داشت و مراعات بسيار نموده ، گفت :
هامش
[ ( 8 ) ] گ : ب . چ : رفاعة بن . . . [ ( 9 ) ] ل . چ : رونية بن دير . . . ، نب : روية بن دير . . .