( 1 ) امير المؤمنين عهد و پيمان كرد كه جادّهء رضاى او را ملتزم باشد و به هيچ نوع از قاعدهء موالات و مصادقت عدول ننمايد و از نقض عهد احتراز كند . ( 392 )
چون طلحه و زبير بر اين جمله با امير المؤمنين عهد كردند و مهاجر و انصار و جملهء مردمان وضيع و شريف در كار خلافت به امير المؤمنين على ( ع ) مبالغت كردند ، امير المؤمنين على ( ع ) از نزديك زبير بيرون آمد و به مسجد مصطفى ( ص ) آمده ، بنشست و آنگاه مردمان بر وى گرد آمدند .
پس ، جماعتى از مهاجر و انصار چون أبو الهيثم بن التّيّهان ، رفاعة بن رافع [ 3 ] ، مالك بن عجلان [ 4 ] ، أبو أيّوب خالد بن زيد ، خزيمة بن ثابت ( 393 ) و سايرين به موافقت گفتند :
اى مردمان ، مىدانيد كه عثمان با شما بر چه طريقت زندگانى مىكرد . اكنون آن گذشت . فضيلت [ 160 ب ] و كرامت و قربت و قرابت علىّ بن ابى طالب ( ع ) از آفتاب ظاهرتر است و انواع علوم و محاسن اخلاق كه ذات شريف او حاوى آن است ، از شرح و بيان مستغنى است و اگر به تمشيت كار خلافت كسى را فاضلتر ، پرهيزكارتر ، و خداترستر از على ( ع ) دانستمى ، شما را بر او اشارت كردمى و ليكن امروز در همهء روى زمين اين خصال خير را هيچ كس جامعتر از او نمىبينم . در اين معنى چه مىگوييد و در آنچه او تيمار كار خلافت دارد ، چه مىانديشيد ؟
جمله متفق الكلمه گفتند : ما به خلافت على ( ع ) راضييم و او را مطيع و فرمانبرداريم به طوع و رغبت ، نه به اكراه و اجبار . اين سخن مىگوييم از سر ايقان و بصيرت ، نه از وجه تردّد و تحيّر .
امير المؤمنين على ( ع ) گفت : حديث طوع و رغبت بىاكراه و اجبار كه مىگوييد به حسن رأى خويشتن مىگوييد يا مرا بدان حقّى واجب مىدانيد از جانب حضرت بارى سبحانه ؟
همه گفتند : حقّ تو را بر خويشتن به امر خداى تعالى واجب مىدانيم .
على ( ع ) گفت : امروز باز گرديد و در اين كار انديشه كنيد و فردا باز آييد تا بر آن جمله كه رأى شما قرار گرفته باشد [ عمل شود ] تا اين كار به مخلص رسانيده آيد - إن شاء اللّه تعالى .
ديگر روز مردمان پيش از آنكه امير المؤمنين على ( ع ) به مسجد حاضر آيد جمع شدند . امير المؤمنين درآمد و بر منبر شد . پس ، خداى را حمد و ثنا بگفت و درود بر محمّد
هامش
[ ( 3 ) ] س . ت : رابع بن رفاعه ، خ : رفاع بن رافعه .
[ ( 4 ) ] ت . ل : مالك بن عجلى .