( 1 ) اين كتاب خداى تعالى است ، و من بدان با شما كار مىكنم و به همه وجوه رضاى شما مىجويم . مراد و مقصودى كه داريد مبذول است ، و با شما در هيچ چيز مضايقه ندارم .
محمّد بن ابى بكر گفت :
آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ .
آنگاه دو سه پيكان بيلك در دست داشت بر گردن امير المؤمنين بزد . بسيار نبريد اما مجروح گشت و خون روان شد .
راويان چنين گويند كه اول قطره خون كه از حلق امير المؤمنين بچكيد بر اين آيه بيفتاد :
فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
.
پس ، محمّد بن ابى بكر از آنجا بازگشت و از كشتن امير المؤمنين عثمان شرم داشت . كنانة بن بشر [ 217 ] درآمد و بىمحابا عمودى بر سر امير المؤمنين زد و سودان بن حمران المرادى [ 218 ] شمشيرى بر سر او فرود آورد . امير المؤمنين عثمان از آن بسيار مجروح گشت و به قفا افتاد . ديگران از راست و چپ شمشيرها زدند و پياپى زخمى كردند .
نائله دختر فرافصة الكلبي [ 219 ] زنى قوى جثّه بود . اين وقت مردى از مصريان خواست بينى عثمان را قطع كند . نائله دست بيازيد و شمشير او را برگرفت . مصرى تيغ بكشيد و ابهام نائله قطع شد . پس [ نائله ] فرياد برداشت . اى مردم ، مىدانيد چه مرد پارسا و پاكدامنى را مىكشيد ؟ [ 158 ب ] قوم قصد قتل او كردند . نائله بگريخت . اين وقت يكى از غلامان عثمان كه رياح [ 220 ] نام داشت و شمشير عثمان با او بود در آمد و با سودان بن حمران كه قصد مثله كردن عثمان داشت درآويخت و تيغ بزد و سر سودان را از سر بپرانيد . قتيرة بن وهب چون بديد ، رياح را با تيغ درگذرانيد . يك تن از غلامان عثمان قتيرة بن وهب را بكشت . اين هنگام عمرو بن الحمق ( 385 ) برجست و بر سينهء عثمان نشست ، [ عثمان ] هنوز رمقى داشت و او را نه طعن بزد و گفت :
سه طعن در راه خدا زدم و شش از اين كين كه در خاطر اندوخته داشتم .
عمير بن ضابئ البرجمىّ ( 386 ) بر سر عثمان آمد و دو ضلع از اضلاع عثمان را با لگد در هم شكست و گفت : سجنت أبى حتّى مات فى السّجن . يعنى ، پدر مرا در زندان بداشتى تا در زندان جان بداد .
القصّه ، جمله قوم خواستند كه سر عثمان را از تن جدا كنند . زنان فرياد برداشتند
هامش
[ ( 217 ) ] چ . م . كنانة بن بشير .
[ ( 218 ) ] ل . م . ش : سويد ابن حمران .
[ ( 219 ) ] خ . ت . ب : فراقضه كلبى .
[ ( 220 ) ] ل . ت : رباح .