( 1 ) قتل امير المؤمنين [ 221 ] عثمان هنگام نماز ديگر ، روز جمعه ، هجدهم شهر ذى حجّة الحرام بود در سال سى و پنجم هجرى ( 388 ) و سال ولادت او شش سال بعد از عام الفيل است . تا اين هنگام كه عثمان مقتول گشت هشتاد و دو سال داشت و مدّت خلافت او يازده سال و يازده ماه و چهارده روز است ؛ زيرا كه عمر بن خطّاب را در روز اوّل محرّم به خاك سپردند و سه روز شورا كردند ؛ واجب مىكند كه روز پنجم محرم عثمان به خليفتى نشست و تا اين هنگام كه روز هجدهم ذى حجّه بود خلافت داشت . مدّت خلافت او چنان است كه رقم گرديده .
بالجمله سه روز عثمان را نگذاشتند به خاك بسپارند . همچنان افتاده و تباه شده بود و سگان يك پايش را ربوده بودند . عبد اللّه بن سواد كه از بزرگان مصريان بود همى گفت :
هرگز نگذاريم او را در گورستان مسلمانان به خاك سپارند ؛ چه او مسلمان نبود . چون به حقيقت شنيده شد كه در ايّام خلافت او ، روزى از مسجد به سراى خويش مىشد و بنى اميّه در گرد او بودند ، ابو سفيان در آمده گفته يا بنى اميّه تلقفوها تلقّف الكرة فو الّذى يحلف به أبو سفيان ما من عذاب و لا حساب و لا جنّة و لا نار و لا بعث و لا قيامة . يعنى ، اى بنى اميّه ، بگيريد اين پادشاهى را و دست به دست مىگردانيد . و سوگند ياد كرد كه نه عذابى است ، نه حسابى ، نه بهشتى ، نه دوزخى ، نه حشرى ، و نه قيامتى . و عثمان به جاى آنكه حدّ مرتدّ بر او براند و او را به قتل رساند از بيت المال مسلمين دويست هزار دينار در وجه او بذل كرد .
القصّه ، حكيم بن حزام ( 389 ) و جبير بن مطعم به نزد على ( ع ) آمدند كه تدبيرى كند [ تا ] رفع مانع شده عثمان را به خاك سپارند . على مرتضى حسن را به نزد مصريان فرستاد و پيام داد كه دست باز دارند تا عثمان را به خاك سپارند . ايشان حشمت على را نگاه داشته ، پذيرفتند . پس ، روز سيّوم ميان نماز شام و خفتن حسن بن على با عبد اللّه بن زبير و أبو جهم و چند نفر ديگر جسد را بر تخته پارهاى نهادند چنان كه پايش از تخته آويخته بود . مصريان بر سر راه شدند و سنگ مىانداختند تا كس او را به گورستان مسلمانان نبرد . لا جرم او را به حشّ كوكب ( 390 ) آوردند . كوكب نام يكى از اصحاب
هامش
[ ( 221 ) ] ب . ل : از اينجا تا آخر بخش را ندارند .