( 1 ) و لطمه بر سر و روى زدند . قوم از اين انديشه باز شدند و سراى عثمان را غارت كردند و آنچه زنان و فرزندان او داشتند برگرفتند و از بيت المال دو غراره به دست كردند كه پر از دراهم بود . يك يك از سراى [ عثمان ] بيرون آمدند و رجزها مىخواندند و به كشتن او مفاخرت مىكردند و خود را به شجاعت و جلادت و دليرى و مردانگى مىستودند . ( 387 )
عبد الرّحمان بن ابى بكر و أبو جهم بن حذيفه در آن ساعت به در سراى امير المؤمنين آمدند . حجّاج بن غزية الانصارى را ديدند كه با جمعى از خويشان خويش بر در سراى امير المؤمنين ايستاده و هيچ كس را نگذارد به درون شود . أبو جهم گفت :
اى عزيزان ، امير المؤمنين را بكشتيد ، بگذاريد تا او را برگيريم ، و بر او نماز بگزاريم و دفن كنيم .
حجّاج گفت : و اللّه كه نگذاريم تا آن وقت كه بيعت نكنيد با مردى كه شايسته خلافت باشد .
أبو جهم گفت : اگر شما نگذاريد كه ما بر او نماز گزاريم خداى تعالى فرمايد تا فرشتگان بر او نماز كنند .
حجّاج او را گفت : اگر دروغ گويى ، خداوند تو را به دو رساناد .
أبو جهم گفت : سخت نيكوست كه در قيامت من با او باشم كه او مؤمنى پاك و خليفهء رسول خدا ( ص ) بود .
يكى از مصريان گفت : خداوند حشر تو را و او را با شيطان كناد . اين از سستى و كاهلى ماست كه تو را زنده گذاشتيم .
يكى از دوستان أبو جهم را گفت : چه مىگويى ؟ مگر خويشتن را دشمن مىدارى ؟ سر خويش گير و برو .
حسّان بن ثابت به نزديك او آمد و گفت :
اى جوان ، نتوان دانست كه عاقبت اين كار چگونه باشد . تو بارى خويشتن را در معرض خطر مينداز و با اين قوم هيچ سخن مگوى كه كسانى كه كشتن امير المؤمنين عثمان برايشان آسان باشد و آن را سهل و خوار شمرند ، توان دانست كه ريختن خون ديگرى به نزديك ايشان چه محلّ داشته باشد .
أبو جهم نصيحت ياران شنيد و بازگشت و به سراى خويشتن شد . [ 159 الف ]
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 384
مساهمون: أحمد بن أعثم الكوفي
ص٣٨٤