تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
( 1 ) مدد عثمان خبردار شدند ، طلحه را بگذاشتند و به نزد على آمدند . طلحه آنجا تنها بماند . پس ، برخاست و پيش امير المؤمنين عثمان آمد و سخنهاى چند به نرمى گفتن گرفت و عذر خواست . امير المؤمنين عثمان گفت : اى پسر حضرميّه ، بر من حشر آوردى و مردمان را براى كشتن من جمع كردى ، و چون ديدى كه علىّ بن ابى طالب به يارى ما برخاست و از سراى بيرون آمد و قوم تو از ترس او تو را تنها بگذاشتند و متفرق شده به على پيوستند ، آمدى عذر مىخواهى ؟ خداى تعالى مكناد كه عذر تو قبول كند . طلحه اين كلمات از عثمان مىشنيد و چيزى نمىگفت . پس ، سر فرود افگنده از نزديك او بيرون آمد . عثمان ديگر باره بر بام شد و سر از ديوار بالا گرفت و گفت : اى مردمان ، شما نيكو مىشناسيد كه مرا از خدمت و مصاحبت محمّد مصطفى ( ص ) نصيبى بزرگ است و در اسلام سوابق مرضى و وسايل مقبول دارم و والى مجتهدم . اگر در اجتهاد من خطايى افتاده يا به قصد و عمد سهوى كرده‌ام ، اكنون از آن برگشتم و تبرّا نمودم و توبه كردم و از خداى تعالى آمرزش خواستم . سخن من قبول كنيد و مرا در اين مقال توبه و انابت باور داريد . همهء قوم اين سخنها بشنيدند . سر فروافگندند و چيزى نگفتند . مصريان از ميان آن قوم آواز بلند كردند و عثمان را كلمات ناخوش گفتند و دشنامها دادند . زيد بن ثابت گفت : اى انصار رسول خدا ( ص ) ، شما رسول ( ص ) را نصرت كرديد تا شما را انصار اللّه نام كردند . امروز خليفهء او را كه عاجز شده است نصرت كنيد تا دوباره انصار اللّه باشيد و دو ثواب را مستحقّ گرديد . جبلة بن [ 206 ] عمرو الساعدى گفت : ما از تو اين سخن قبول نكنيم و نخواهيم كه روز قيامت از آن جماعت باشيم كه گويند :
إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا
به خداى كه اگر از عمر عثمان چندانى كه بعد از نماز ديگر تا به غروب آفتاب باقى مانده باشد ما به ريختن خون او به حضرت بارى سبحانه تقرّب جوييم . پس ، حجّاج بن غزية الأنصارى [ 207 ] اهل مصر را آواز داد :
هامش
[ ( 206 ) ] ت : حبله بن عمر . . . ، ل . م . چ : خبله بن عمرو . [ ( 207 ) ] خ . چ . س : حجّاج بن غزنه ، ت : حجّاج بن غزنه . . . ، ل . م : حجّاج بن غريه . . .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 379 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى