تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
( 1 ) مىفرمايى و به هر چه مصلحت مىدانى ، بگوى تا تو را يارى دهم و به هر نوع كه ممكن گردد و قدرت باشد آن جماعت را از سراى تو دور كنم . حسن بن على به نزديك عثمان آمد و پيغام پدر به اداى نيكوتر تبليغ نمود و بنشست . عثمان جواب داد : پدر خويش را بگوى كه نمىخواهم رنجه شوى و با اين قوم منازعت و مخاصمت كنى ؛ زيرا كه من از رسول خدا ( ص ) دوش در خواب شنيدم كه مرا فرمود اى عثمان ، اين قوم قصد كشتن تو دارند . اگر با ايشان جنگ كنى ، بر اين قوم ظفر يا بى و اگر تن در دهى و به حكم و قضاى بارى سبحانه راضى شوى ، روزه به نزديك من گشايى ، و دل من چنان مىخواهد كه در خدمت مصطفى ( ص ) روزه بگشايم و بدين دولت مفتخر گردم . حسن خاموش شد و بازگشت و آنچه از امير المؤمنين عثمان شنيده بود با پدر باز گفت . پس ، على بن ابى طالب گفت :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .
هم در اين حالت خبر آوردند كه طلحة بن عبيد اللّه [ 202 ] بر بام سراى عثمان با جماعتى از بنى تميم بر شد . عثمان اين بيت به تمثيل به على ( رضى ) بنوشت :
فان كنت مأكولا فكن [ 203 ] آكل * و إلّا فادركنى و لمّا [ 204 ] امزّق
( 380 ) حاصل بيت آنكه : اگر مرا همى بايد كشت ، تو بكش كه علىّ بن ابىطالبى . و اگر نمىبايد كشت ، مگذار كه طلحه مرا بكشد و پاره پاره كند . [ 157 الف ] و در ضمن آن نوشت كه : آخر بر اين رضا مىدهى كه اين قوم بيباك پسر عمّ تو را بكشند ؟ چون اين نامه به على رسيد و آن را مطالعه فرمود بر پاى جست و گفت : نگذارم كه پسر حضرميّه [ 205 ] او را نكبتى تواند رسانيد . اين بگفت و در مسجد شد و فرزندان و ياران او در مسجد به نزديك او حاضر آمدند و نماز پيشين هم در آن مسجد ادا كردند . بنو تميم چون از بيرون آمدن على به عزم
هامش
[ ( 202 ) ] ت . چ : طلحه بن عبد اللّه . [ ( 203 ) ] ل : فكان . [ ( 204 ) ] ت . ل . م : و لا . [ ( 205 ) ] خ . چ : خضرميه .