( 1 ) داشتند مضايقت مىفرمود ( 378 ) - اين وقت كه قوم را به قتل عثمان همداستان ديد با او گفت :
اى عثمان ، بيت المال را خاصّ خويش نمودى و امّت پيغمبر را به سختى و ضجرت گذاشتى و خويشان خود را در مال مسلمانان دست دادى و هر يك را به سلطنت ملكى بازداشتى . خداوند تو را از آسمان بىبهره كناد و از زمين بىنصيبه گرداناد . اگر نه آن بودى كه به سيرت مسلمانان برمىآيى و نماز پنجگانه مىگزارى تو را بكشتند چنان كه شتران را كشند .
عثمان در جواب عايشه اين آيه مبارك را از قرآن قرائت كرد :
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ قِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ
.
از اين معنى خاطر عايشه بغايت رنجيده بود او را بد مىگفت و دشنام مىداد ؛ بلكه مردمان را بر كشتن عثمان تحريص مىكرد و مىگفت :
بكشيد اين پير كفتار ( 379 ) را كه هنوز پيراهن مصطفى ( ص ) كهنه نشده ، سنّت او را كهنه گردانيد . بكشيد اين پير كفتار را و زنده مگذاريد . [ 201 ]
در اين وقت عايشه كار ساخته كرد ، راحله مرتّب گردانيد و به جانب مكّه بر عزيمت گزاردن حجّ روان شد . مروان بن حكم به خدمت او رفت و گفت : اى مادر مؤمنان ، اگر عزيمت حجّ در توقّف دارى و اين عزيمت را به اقامت تبديل فرمايى و اين فتنهء برخاسته را فرو نشانى و عثمان را از معرض قتل برهانى ، ثواب آن از زيارت مكّه زيادت باشد .
عايشه گفت : من اگر كار حجّ ساختهام ، بر من فريضه گشته است .
مروان بدين شعر تمثّل جست ؛
حرّق قيس على البلاد * حتّى إذا اضطرمت أحجما
يعنى ، قيس آتش فتنه در شهرها زد . چون آتش در گرفت و شعلهء فتنه بلند گشت ، قيس سر خويش گرفت و برفت .
هامش
[ ( 201 ) ] ت . ل . م : « بكشيد اين پير كفتار را و زنده مگذاريد » حذف شده است .