( 1 ) و پيش خود بنشاندند . چون بنشست ، خداى تعالى را حمدى و ثنايى بگفت و بر مصطفى ( ص ) درود فرستاد . پس ، گفت :
اى مردمان ، حقّ سبحانه و تعالى از جملهء دينها دين اسلام برگزيد و به جهت تقويت اين دين مصطفى ( ص ) را بر خلق فرو فرستاد تا مؤمنان را از رحمت او بشارت دهد و كافران را از عذاب بترساند و كافهء مردم را به دين اسلام بخواند و از جملهء بقاع جهان از جهت مقام پيغمبر مدينه را معين فرمود و آن را مكان اسلام و سراى هجرت گردانيد . مادام كه محمّد مصطفى ( ص ) در مدينه سكونت داشت ملايك گرد بر گرد مدينه گرفته بودند . تا امروز همين جا سنّتى داشت و به بركات آن شمشير فتنه در نيام مانده بود . اين ساعت حال نوعى ديگر مىبينم . سوگند بر شما مىدهم به خدايى كه جز او خدايى ديگر نيست فرشتگان را از همسايگى خويشتن دور مكنيد و فتنه را كه در خواب است بيدار مگردانيد ، شمشير را كه در نيام قرار گرفته است برمكشيد كه شمشير فتنه كه به فضل بارى تعالى مقهور مانده است چون از شومى افعال خلايق از نيام كشيده شود ، تا روز قيامت همچنان برهنه بماند . بپرهيزيد از كشتن اين شيخ كه او شيخ اسلام است و خليفه پيغمبر در روى زمين . به خداى كه در روزگار گذشته هيچ پيغمبرى را نكشتند كه از جهت عقوبت آن هشتاد هزار از امّت آن پيغمبر كشته نشدهاند و هيچ خليفهء پيغمبرى را نكشتهاند كه سى و پنج هزار مرد از كشتن آن كشته نشده است . بترسيد از خداى و خون اين شيخ مريزيد .
از اطراف و جوانب بانگ بر او زدند و گفتند :
دروغ گفتى اى عبد اللّه . عثمان تو را رشوه داده و پيش ما فرستاده كه اين همه تعريف او مىكنى و اين همه او را مىستايى . برخيز اى يهودى ، و از نزديك ما دور شو كه خدايت دور كناد . [ 155 ب ] عبد اللّه چون اين كلمات بشنيد برخاست به نزد عثمان آمد و تمام ماجرا را باز گفت . عثمان عظيم متحيّر شد و ندانست كه چه گويد .
القصّه ، راويان چنين گويند كه چون امّ المؤمنين عايشه از عثمان خاطرى بس رنجيده داشت [ 200 ] - چه از آن مبلغ كه امير المؤمنين ابو بكر و امير المؤمنين عمر در وجه او مقرّر
هامش
[ ( 200 ) ] ل : عايشه از عثمان ناخوشدل و خشم گرفته بود .