تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
( 1 ) و از مضمون نامهء عثمان ايشان را خبر داد . هر چند ايشان را به مدد و معاونت عثمان دعوت كرد ، اجابت نكردند و در معنى عذرها و بهانه‌ها آوردند . القصّه ، آن جماعت كه گرد سراى امير المؤمنين عثمان فرو گرفته بودند ، خبر يافتند كه امير المؤمنين نامه‌اى به معاوية بن ابى سفيان به شام و [ نامه‌اى ديگر ] به عبد اللّه بن عامر كريز به بصره نوشته و از ايشان مدد خواسته ، بترسيدند و در محاصره مبالغت كردند و نگذاشتند كه هيچ كس آب در سراى امير المؤمنين عثمان برد تا فرزندان و عيالشان از تشنگى هلاك شوند . امير المؤمنين عثمان بر بام سراى خويش برآمد و آواز داد : در ميان شما علىّ بن ابى طالب هست ؟ جواب دادند : نيست . او در سراى خويشتن است . عثمان از بام فرود آمد . شخصى على را از اين حال خبر داد . على قنبر ، غلام خويش ، نزديك امير المؤمنين عثمان فرستاد و گفت : شنيده‌ام كه بر بام سراى برآمده بودى و مرا طلب مىكردى ، خدمت چيست و چه كار دارى ؟ بفرماى تا بر آن قيام نموده آيد . امير المؤمنين عثمان گفت : مهمّى زيادت نبود و الّا كه اين قوم آب از من بازگرفته‌اند . فرزندان و ضعيفان من در اين سراى تشنه‌اند و ما را به آب احتياج است . على را بگوى تا ما را آب فرستد . قنبر بازگشت و حال تقرير كرد . على مشك آب به دو فرستاد بر دست جماعتى نزديكان خويشتن از بنى هاشم . چون به در سراى عثمان رسيدند و آب آنجا آوردند ، آن قوم چون خويشان على را ديدند هيچ نگفتند و بگذاشتند تا ايشان آب را اندرون سراى برند . امير المؤمنين عثمان و فرزندان او هر كسى كه در آن سراى بودند از آن آب بخوردند . ( 375 ) بعد ، امير المؤمنين عثمان ديگر نوبت بر بام سراى آمده ، سر از ديوار برآورد و بر آن قوم سلام گفت . آن قوم به آوازى نرم جواب او باز دادند . امير المؤمنين گفت : طلحه در ميان شما هست ؟ طلحه گفت : اينك اينجا حاضرم . عثمان گفت : سبحان اللّه ! هرگز گمان نبردم كه من جماعتى را سلام گويم و تو در ميان باشى و جواب سلام من باز ندهى . طلحه گفت : من جواب دادم اما تو نشنودى . پس از آن گفت : سعد وقّاص و زبير عوّام در ميان شما هستند ؟ هر دو آواز دادند : اينجا حاضريم . چه مىفرمايى ؟ امير المؤمنين گفت : سوگند مىدهم شما را به خدايى كه جز او خداى نيست كه