( 1 ) -
أَوْ قَوْمَ صالِحٍ وَ ما قَوْمُ لُوطٍ مِنْكُمْ بِبَعِيدٍ
.
و بدانيد اى مردمان كه من انصاف شما از نفس خويش بدادم و رضاى شما مىجويم . با شما به كتاب خدا و سنّت مصطفى ( ص ) كار مىكنم و مىپذيرم كه بر سيرت پسنديده و طريقت ستوده باشم . هر كس را كه كراهيّت مىداريد ، معزول كنم و هر كس را كه مىخواهيد ، به جاى او نصب فرمايم . عهد و پيمان مىكنم كه با شما بر آن [ 153 ب ] منوال روم كه آن دو خليفهء صالح رفتند و چنان زندگانى كنم كه ايشان كردهاند .
دانستهايد كه آدمى از گناه خالى نباشد ، و نه ولات هر چه كنند همه صواب باشد . بعضى از اعمال ايشان صواب افتد و بعضى خطا . بدين نامه كه به كافهء مؤمنان مىنويسم خويشتن را نزديك خداى تعالى و نزديك ايشان معذور مىكنم و [ از ] آنچه كراهيت مىدارند خويش را بيرون مىآرم . خود را به يكبارگى بىگناه نمىدانم و از گناهان گذشته توبه مىكنم و استغفار مىآرم . از هر چه از من شما كراهيت داشتيد و مىداريد به خداى باز مىگردم و قبول مىكنم كه هرگز چيزى نفرمايم كه شما را در آن رضا و اتّفاق نباشد . رحمت خداى تعالى بر بندگان خويش بسيار است و اميد مىدارم كه خداوند همهء گناهان من و شما را بيامرزاد . و السّلام .
چون از كتابت نامه فارغ شد درپيچيد و به دست رسولى بدان قوم فرستاد .
برخواندند و بر مضمون آن واقف شدند . از پند و موعظه كه عثمان ايشان را داده بود هيچ قبول نكردند و به هيچ نوع راضى نشدند . بر اين عزيمت مصمّم گشتند كه او را از خلافت خلع كنند و گر نه بكشند . بر اين عزيمت گرد سراى او را فرو گرفتند و چون بجستند او را در سراى نيافتند .
عثمان چون مىدانست كه كار از مدارا و مواسات درگذشته ، نامهاى نوشت [ 193 ] به عبد اللّه بن عامر و نامهاى ديگر نوشت به معاوية بن ابى سفيان بدين مضمون :
اما بعد ، بدانيد كه جماعتى اهل ظلم و عدوان و بغى و طغيان ، از مدينه و كوفه و بصره و مصر ، بر من شوريده گرد سراى من فرو گرفته و مرا در سراى
هامش
[ ( 193 ) ] ت : پس ، عثمان انديشه كرد كه نبايد كه ناگاه او را فرو گيرند و او را ايذا رسانند نامه نوشت .