تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
( 1 ) نيافته ، حال در محاصره و دربندان مبالغه مىنمايند . چندانكه ايشان را نصيحت مىكنم ، رضاى ايشان مىجويم ، و مىگويم كه به كتاب خدا و سنّت مصطفى ( ص ) با شما كار مىكنم ، البتّه نصيحت من قبول نمىكنند و عزيمت بر كشتن يا خلع كردن من مقصور گردانيده‌اند . رفتن از دنيا نزد من آسانتر از آن است كه بر وفق رضاى ايشان روم و خويشتن را از خلافت خلع كنم . شما را از حال خويش خبر دادم [ 194 ] مىبايد كه مرا دريابيد و به مردان قوى حال شجاعت پيشه مدد كنيد ؛ باشد كه خداى تعالى به واسطهء امداد و همّت شما شرّ اين جماعت كه طريق بغى و حسد پيش گرفته‌اند از من دفع كند . و السّلام مسور بن مخرمه [ 195 ] اين نامه را نزد معاويه آورد . چون [ معاويه ] نامه را مطالعه كرد ، مسور او را گفت : گمان من آن است كه تا اين غايت عثمان را كشته باشند . تو در چه انديشه‌اى ؟ زود باش و بر سر كار شو و در اين باب تأخير و اهمال مورز . معاويه گفت : اى مسور ، سخن راست از من بشنو . چون خلافت به عثمان رسيد ؛ در اوّل كار طريق نيكو مىسپرد ، قاعدهء نيكو مىنهاد ، به موجب رضاى خلق اللّه كار مىكرد ، خداى تعالى كار او مستقيم مىداشت ، و ياران او يك دل و يك جهت مىبودند . بعد از آنكه تغيير و تبديل به احوال خويش راه داد و مرتكب كارهاى خلاف شرع شد و سيرت و قاعدهء نيكو بگردانيد ، خداى تعالى دولت از او بگردانيد . اكنون كه من معاويه‌ام ، نعمتى را كه خداى تعالى از كسى گردانيده باشد ، باز نتوانم آورد . من به گوشه‌اى نشسته‌ام و سر حدّ ولايت شام را نگه مىدارم . دشمنان از هر طرف چشم بدين ولايت دارند . [ 196 ] اگر من [ 154 الف ] به مدينه روم ، مىترسم كه دشمنان قصد اين ولايت كرده ، اين حدود را از مسلمانان فراستانند و فرزندان و عيال مسلمانان را رسد آنچه رسد . ( 374 ) بالجمله معاوية بن ابى سفيان در مدد عثمان رغبتى نكرد . اهمال و تعلّل در آن باب جايز داشت و سخنان بىفايده با رسول او گفت و رسول عثمان مأيوس بازگشت . امّا عبد اللّه بن عامر ، چون خطاب امير المؤمنين را واقف شد ، اهل بصره را بخواند
هامش
[ ( 194 ) ] ت : شما از من آگاه بوديد . [ ( 195 ) ] ت : مسور بن محرم ، چ : مسور بن مخزمه . [ ( 196 ) ] س . ل : كفّار بر ما چشم دارند .