( 1 ) مىشكنى و به قول خود وفا نمىكنى . پس خود بگوى كه ما بر قول و عهد تو چگونه اعتماد نماييم ؟
عثمان جواب داد : آخر سوگند مىخورم كه اين نامه من ننوشتهام و هيچ كس را نفرمودهام كه چنين بنويسد . شما سخن من باور نمىكنيد و مىدانيد كه من از هيچ چيز چنان احتراز نمىكنم كه از سوگند دروغ . سخن دروغ نزد من از همه چيزها زشتتر باشد تا به سوگند دروغ چه رسد .
كنانة بن بشر گفت : اى عثمان ، من تو را بدين سوگند كه مىخورى ، تصديق نمىكنم و باور نمىدارم . پس ، كثيرة بن عبد اللّه البجلىّ [ 185 ] بر پاى جست و گفت :
اى عثمان تو را صورت مىشود كه از ما نجات خواهى يافت و جان به سلامت خواهى برد ؟ زيرا كه كردهاى با ما آنچه كردهاى .
موالى امير المؤمنين چون اين سخن بشنيدند قصد او كردند كه او را بزنند . مردمان در ميان آمده نگذاشتند و مخالفان از هر جانب جمع آمده ، موالى عثمان را بزدند و سنگريزه از هر طرف سوى عثمان روان كردند . عثمان از منبر فرود آمد و بيهوش افتاد . او را برگرفتند و به سراى او آوردند . جماعتى از اصحاب جهت دلدارى و پرسش به نزد او شدند و على با ايشان بود . بنى اميّه روى به علىّ بن ابى طالب ( رضى ) آورده ، گفتند :
اين همه تو مىكنى . عيش بر ما منغّص كردى و كار منتظم ما را تباه گردانيدى . مناقب و محاسن عثمان در لباس مساوى و معايب به مردمان نمودى . به خداى آسمان و زمين كه با تو جنگها كنيم كه سختتر از آن در جهان نباشد . على بانگ بر ايشان زد و گفت :
خموش باشيد و دور شويد اى ناكسان . شما را حدّ آن نباشد كه با من سخن گوييد و مرا مناسب نبود كه سخن شما را جواب دهم از آن جهت كه شما فوجى نادان و ابلهانيد و از آزادكردگان پسران آزاد كردگانيد . ( 372 ) اين سخن بر تمامى خلق واضح و مبرهن [ 186 ] است كه مرا در اين كار سرّى [ 187 ] و بارى نيست . من در فساد كار شما هيچ قصد نكردهام و كار شما به اصلاح آوردم ؛ [ ولى ] شما تباه كرديد و مىكنيد .
پس ، برخاست و به خشم از نزد عثمان بيرون آمد . [ 153 الف ] ديگر روز امير المؤمنين در ديوان نشست و نامهاى نوشت به جمله مسلمانان بر اين منوال :
هامش
[ ( 185 ) ] ت . م : كشير بن عبد اللّه . . . ، ل : كثرة بن عبد اللّه ، چ : كثرة بن عبد اللّه .
[ ( 186 ) ] ب . ت . چ : آشكار .
[ ( 187 ) ] ت : شترى .