( 1 ) ننوشتهام و به نوشتن [ آن ] نفرمودهام . در جهان مثل اين حركات بسيار واقع شود ، خطّ به خطّ مانند باشد ، بر شكل مهر من مهرى ديگر مىتوان كرد ، و غلام مرا بىاجازت من بر شتر من مىتوان فرستاد .
على گفت : پس ، اين چگونه تواند بود و بر كدام كس گمان توان برد كه اين دليرى كرده باشد ؟
عثمان گفت : بر دبير گمان دارم كه اين نوع حركت بىاذن و اجازت من كرده باشد .
على گفت : مردمان ما با خود قرار دادهاند كه اين جز ضعف تو نيست و اين غلام بر شتر تو جز به فرمان و اشارهء تو نرفته باشد . هر چه صلاح كار خويشتن دانى ، مىكن .
پس ، برخاست و از نزديك امير المؤمنين عثمان به خشم بيرون آمد . مردمان كه در بيرون مجتمع شده بودند چون اين نامه را ديدند به صحّت پيوست كه اين خطّ خطّ مروان ، دبير امير المؤمنين است و انگشترين آن انگشترين [ ى ] است كه امير المؤمنين برنامهها مهر كردى و آن در انگشت مروان بود . ( 371 )
مردمان اگر چه به ظنّ مىدانستند كه عثمان سوگند دروغ نخورد امّا در آن كار به شكّ افتادند . بعد از آن اتّفاق كردند كه اگر عثمان از اين حركت خبرى ندارد ، مروان را به نزد ايشان فرستد تا كيفيّت آن را از او معلوم كنند . عثمان از اين معنى انديشه كرد [ كه ] اگر او را به نزديك ايشان فرستد مبادا كه او را ضررى رسانند و او را بكشند . خود به مسجد آمد و بر منبر شد و خداى سبحانه را حمد و ثنا بگفت . پس ، روى [ 152 ب ] به مردمان آورد و گفت :
اى عزيزان ، مرا در اين كار متهم مداريد و بر من گمان بد مبريد كه چنان نامهاى بنويسم يا بفرمايم كه بنويسند يا روا دارم . اگر بر من چنين گمان بريد ، بزهمند شويد . به خدايى كه جز او خداى ديگر نيست من آن نامه را ننوشتهام و نفرمودهام كه بنويسند . اكنون با شما هم بر آن قول و عهد كه گفتهام و كردهام [ پايبندم ] كه بر وفق كتاب خداى و سنّت مصطفى ( ص ) مىروم و هر چه رضاى شماست چنان مىكنم و خشنودى شما مىجويم .
كنانة بن بشر بر پاى خاست و گفت :
اى عثمان ، چنين كلمات مىگويى و به قول خويش وفا نمىكنى . ما به گفتار بىكردار چگونه از تو راضى شويم ؟ هم در اين هفته چندين مقالت داشتيم ، تو عهدنامهاى بر آن نوشتى و على را كه ابن عمّ حضرت مصطفى ( ص ) است در اين كار ضامن دادى و جماعتى از معارف و ثقات صحابه را بر اقرار خويش و بر ضمانت على گواه گرفتى . ما راضى شديم و به خانهء خويشتن بازگشتيم و بعد از آن بدين مضمون نامه مىنويسى و عهد
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 366
مساهمون: أحمد بن أعثم الكوفي
ص٣٦٦