تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
( 1 ) پرسيد : هيچ نوشته‌اى دارى ؟ گفت : نه . مصريان گفتند : دستورى مىدهى تا او را بجوييم ؟ فرمود : چنان كنيد . جملهء بار و جامهء او را و بار و جامهء اشتر را بجستند هيچ نوشته نيافتند . مطهرهء آب بديدند از شتر آويخته . آب او بريختند و مطهره را بجنبانيدند . آوازى مىآمد . يكى از مصريان نام او كنانة بن بشر [ 182 ] ( 369 ) گفت : و اللّه در دل من مىآيد كه در اين مطهره نامه‌اى است . گفتند : در ميان آب كاغذ چگونه باشد ؟ آن مصرى گفت : مردمان حيلتها دانند كه بعضى از صاحب عقلها آنها را در نيابند . الغرض ، مطهره را بشكافتند . شيشه‌اى بيافتند سر به موم مهر كرده . پس ، شيشه بشكستند و نامه را بيرون آوردند . بر اين مضمون بود : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . عبد اللّه عثمان مىنويسد به عبد اللّه ابى سرح و فرمان مىدهد كه چون عمرو بن بديل خزاعىّ به مصر رسد او را بگير و در ساعت گردن او بزن . عبد الرّحمان بن عديس [ 183 ] و كنانة بن بشر را دست و پاى از چپ و راست قطع كن و بگذار تا در خون خود بغلطند و جان دهند . آنگاه جسد ايشان را از درختان خرما بياويز و منشور محمّد بن ابى بكر را كه از من به دست دارد وقعى مگذار و اگر توانى حيله كن كه او را بتوان كشت . برقرار بر سر عمل خويش مىباش . از هيچ نوع اضطرابى فرا خاطر راه مده و در مصر به مراد خاطر حكومت مىكن . ( 370 ) چون محمّد بن ابى بكر و معارف مصر كه با او بودند اين نامه بخواندند ، تعجّبها كردند و در حيرت ماندند . گفتند : نيكو عهد و شيرين سوگندى است كه عثمان با ما كرد و نيكو وفايى است كه با ما به جاى آورد . وه چه خوش بودى كه ما به مصر رسيده بوديمى و اين غلام پيش از ما به مصر رسيده بودى . پس ، خداى تعالى را بر ايمنى خويش شكرها كردند و به سرعت به جانب مدينه بازگشتند . چون به مدينه رسيدند ، در مجمع خاصّ و عامّ آن نامه را بخواندند . هيچ كس نماند
هامش
[ ( 182 ) ] چ . م . خ : كنانة بن بشير ، ل : كتابه بن بشير . [ ( 183 ) ] ت . ل . م : علقمه بن . . .