( 1 ) زيد بن ثابت ، سهل بن حنيف [ 179 ] ، ابو ايّوب ، و خالد بن زيد [ 180 ] بر آن وثيقتنامه گواه شدند و خاتم بر زدند و رقم كردند كه اين وثيقتنامه در شهر ذى قعده در سال سى و پنجم هجرى كتابت يافت . پس ، على ( رضى ) برخاست و با جماعت مصريان از نزد امير المؤمنين عثمان بيرون شدند .
مرگ عثمان
روايت كنند كه چون وثيقتنامه بنوشتند ، گواه برگرفتند و امير المؤمنين عثمان امارت مصر محمّد بن ابى بكر را فرمود ، مصريان خوشدل و خرّم بازگشتند . چون سه منزل برفتند و در اثناى راه به منزلى فرود آمدند ، غلامى سياه را بديدند كه بر شترى نشسته و به تعجيل تمام از راه راست كرانه گرفته ، بيراه مىراند . مصريان يكى را بدوانيدند و آن غلام را نزديك خويش خواندند و گفتند :
چنين به تعجيل كجا مىروى ؟ مگر مىگريزى يا چيزى گم كردهاى [ كه ] به طلب آن مىشتابى ؟ راست بر گوى .
گفت : من غلام امير المؤمنين عثمانم . به مصر مىروم و پيامى به امير و والى مصر دارم .
گفتند : امير مصر با ماست ، تو كجا مىروى ؟
گفت : نه اميرى كه با شماست .
گفتند : او را از اشتر خود فرود آريد تا از او چيزى پرسيم . او را فرود آوردند .
محمّد بن ابى بكر نزديك آمد و او را گفت : راست برگوى كه كيستى و تو را كجا فرستادهاند ؟
گفت : من غلام عثمانم . مرا به مصر فرستادهاند نزديك عبد اللّه بن سعد .
پرسيد : به چه كار ؟
گفت : پيغامى دارم . [ 151 ب ] پرسيد : چه پيغام .
گفت : پيغام پادشاهان با همه كس بر نتوان گفت . [ 181 ]
هامش
[ ( 179 ) ] ب . ت : سهل بن حديف ، سهل بن حنيف : حذف .
[ ( 180 ) ] چ : سعد بن مالك .
[ ( 181 ) ] چ : سرّ مولاى خويش نخواهم كرد .