تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
( 1 ) امير المؤمنين عثمان ( رضى ) كس فرستاد عمرو عاص را بخواند و او را به نزديك ايشان فرستاده ، همين نوع پيغام داد . چون عمرو عاص نزديك آن قوم رسيد ، سلام گفت . گفتند : نه سلام بر تو باد و نه تحيّت ، بازگرد اى دشمن خداى و اى پسر نابغه ، كه به نزديك ما امين نيستى و بر سخن تو هيچ اعتماد نباشد . [ 150 ب ] عمرو عاص شرمنده بازگشت و به خدمت امير المؤمنين آمده ، او را از آنچه اتّفاق افتاده بود خبر داد . عبد اللّه عمر گفت : اى امير المؤمنين ، آن قوم سخن علىّ بن ابى طالب را نيكو گوش مىدارند . اگر على را نزديك ايشان فرستى ، يمكن سخن او بشنوند و فرمان برند . عثمان كس فرستاد و على را بخواند . چون حاضر آمد ، گفت : اى ابو الحسن ، لطف فرماى و به نزد اين قوم شو و ايشان را از عزيمت رنجانيدن من باز دار و وعده و وعيد خداى سبحانه را با ايشان بيان كن ؛ باشد كه از طريق گمراهى به راه راست باز آيند . على ( رضى ) گفت : اگر با من عهد خداى كنى كه بر اين سخنها كه مىگويى وفا كنى و با ايشان به كتاب خداى تعالى و سنّت رسول عمل نمايى و آنچه مراد خاطر ايشان باشد بدهى و دريغ ندارى ، من بروم و ايشان را از مخالفت و منازعت تو باز دارم و اين كارها به صلاح آرم . امير المؤمنين عثمان عهد بست و گفت : بر آن جمله كه مراد و رضاى ايشان است به اتمام رسانم و از صوابديد تو روى بازنگردانم . على ( رضى ) بر اين جمله عهدى محكم و وثيقتى مؤكد از امير المؤمنين عثمان بستد و به نزديك آن قوم شد . چون نزديك ايشان رسيد گفتند : به سعادت باز گرد اى ابو الحسن كه حرمت تو نزد ما بسيار باشد و ما در تعظيم جانب تو مبالغت داريم ؛ زيرا كه تو سيّد و سرور مايى . بازگرد و خود را در اين ميان رنجه مكن . ما مىدانيم كه اين كار فراهم آمدنى نيست و اين قوم عزيمت در كارى ديگر دارند . نزديك ما حرمت تو بسيار واجب باشد و مىخواهيم كه از جانب ما در تعظيم تو تقصيرى نشود و نقصانى نيفتد . على ( ع ) گفت : تعجيل مكنيد كه هر چه مراد شماست عثمان همان خواهد . او با من عهد بسته كه رضاى شما نگاه دارد و هر حاكمى كه دل شما خواهد نصب فرمايد .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 361 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى