( 1 ) گفتند : ضامن اين سخن كيست ؟
على ( ع ) گفت : من ضامنم و قبول مىكنم كه بر اين جمله برود .
ايشان گفتند : اگر چنين است و رأى تو بر اين كلمه قرار گرفته ، ما نيز راضى شديم و از سر خصومت دور گشتيم .
على ( ع ) گفت : الحال به اتفاق من به خدمت عثمان بياييد .
جماعتى از اشراف و سادات و مهتران آن قوم در موافقت [ 176 ] على به نزد عثمان آمدند . عثمان ايشان را گرامى داشت به نزديك خويشتن بنشاند و در هر باب سخن گفته آمد . به هر درخواستى كه كردند ، امير المؤمنين عثمان اجابت كرد و ايشان را راضى و خشنود گردانيد . پس ، ايشان گفتند :
بر اين جمله كه مىفرمايى و قبول مىكنى ، حجّتى بنويس و علىّ بن ابى طالب را ضامن كن كه عياذ باللّه از آن تجاوز شود . [ 151 الف ] عثمان گفت : بر آن جمله كه مىخواهند حجّت بنويسيد و هر كس را كه مىخواهند ضامن كنيد .
آن قوم وثيقتنامهاى نوشتند بر اين مضمون :
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . اين وثيقتنامهاى است كه امير المؤمنين عثمان مىنويسد جماعتى از اهل كوفه و بصره و مصر را كه در كارى چند بر او اعتراض مىكردند و قبول كرد كه بعد از اين با ايشان بر وفق كتاب خدا و سنّت محمّد مصطفى ( ص ) رود ، جانب ايشان به همه وجوه مرعى دارد ، آن كس را كه از او در هراس است ، ايمن گرداند ، هر كس را كه از شهر و وطن بيرون كرده باز آرد ، و كسى را كه از عطا محروم گذاشته است حقّ او به تمام به دو دهد ، عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح [ 177 ] را از حكومت مصر معزول كند و كسى را كه مردمان مصر خواهند به امارت ايشان نصب فرمايد .
چون سخن به اينجا رسيد ، مصريان گفتند : ما محمّد بن ابى بكر را به حكومت مصر مىخواهيم . امير المؤمنين عثمان فرمود چنين نويسيد : محمّد بن ابى بكر را والى مصر نمودم و علىّ بن ابى طالب را ضامن اين ملتمسات كه پذيرفتم ، گردانيدم .
بعد از آن زبير بن عوّام ، طلحة بن عبيد اللّه ، سعد بن [ ابى ] وقّاص [ 178 ] ، عبد اللّه بن عمر
هامش
[ ( 176 ) ] چ : مرافقت .
[ ( 177 ) ] خ . ل . م : عبد اللّه بن سعد .
[ ( 178 ) ] خ . چ : « سعد بن وقّاص » حذف شده است .