تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
( 1 ) بستاند . امّا حديث نايبان و عمّال من ، اگر كسى از ايشان با رعيّت زندگانى نيكو نمىكند ، او را معزول كنيد و آن كس كه عادل باشد نيكو زندگانى كند و دل شما خواهد ، برقرار بگذاريد . گفتند : مالهاى خداى تعالى را كه به اهل بيت و خويشان خود داده‌اى چه مىگويى ؟ جواب داد : امير المؤمنين عمر هم بر اين جمله رفتى و هر كس را كه اهل فضل و تميز بودى در عطا بر ديگران ترجيح و تفضيل نهادى . گفتند : اى دشمن نفس خويش [ 172 ] ، عطاهاى عمر يك جزء نباشد از صد جزء عطاهاى تو . تو اسراف كرده و بسيار بخشيده‌اى . گفت : حساب من بكنيد و ببينيد تا آنچه بخشيده‌ام چند برآيد [ تا ] حجّتى بر آن مبلغ بدهم و هر چه داشته باشم نقد برسانم و باقى به تدريج ادا نمايم . اى ياران ، به چه موجب عزم كشتن من كرده‌ايد ؟ اين عزم فسخ كنيد كه من از لفظ مبارك مصطفى ( ص ) شنيده‌ام كه مرد مسلمان را نتوان كشت مگر به يكى از اين سه گناه چون به ثبوت برسد ؛ اوّل مردى كه زن داشته باشد اگر عياذ باللّه زنا كند ، او را بايد كشت ، دويّم كسى كه ايمان آورده باشد بعد از آن مرتد شود و از مسلمانى برگردد ، كشتن او لازم آيد ، سيّوم كسى كه ديگرى را بكشد كه او را كشتن جايز نباشد يعنى [ اگر ] كسى را بكشد او را به جاى او باز كشند ؛ باللّه الرّحمن الرّحيم تا خداى تعالى مرا دين اسلام روزى كرده تغيير و تبديل به دين خويشتن راه نداده‌ام و هيچ كس را نكشته‌ام . در جاهليّت و اسلام هرگز زنا نكرده‌ام و از آن بار كه عزّ اسلام يافته‌ام و مسلمان شده و دست مبارك مصطفى ( ص ) به دست گرفته‌ام ، شرم داشته‌ام كه بدان دست عورت [ 173 ] خويشتن بسايم . بعد از آنكه امير المؤمنين عثمان اين كلمات بگفت : آن جماعت پاره‌اى متأثر گشتند و از آنچه انديشه كرده بودند شرم داشتند ، پس برگشتند . [ 150 الف ] پس ، عثمان جمعى را از معتمدان خويش نزد عمّار ياسر فرستاد و از او صلح خواست به شرط آنكه رضاى او بجويد . اگر قصاص مىطلبد در آنچه او را رنجانيده است ، از نفس خويشتن بدهد . عمّار سر باز زد و سخنهاى درشت گفته ، بانگ بر معتمدان عثمان زد و گفت : عثمان چون منى را نتواند فريفت . كرده است با من آنچه كرده است از زدن و خوارى و مذلّت .
هامش
[ ( 172 ) ] ل . چ : اى دشمن خداى تعالى . [ ( 173 ) ] ل : عوت .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 359 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى