تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 1042

مساهمون:

ص١٠٤٢
( 1 ) درگذشت ، روز جمعه هفدهم ماه رمضان و اين همان روزى بود كه به پيامبر در آن وحى شده بود . » ( آفرينش و تاريخ ، 242 ) . « . . . و در شب جمعه نخستين شب دههء آخر ماه رمضان سال 40 بدرود زندگى گفت . » ( تاريخ يعقوبى ، 2 ، 139 ) . 600 ) غرىّ : نام موضعى به كوفه كه تن امير المؤمنين على ( ع ) را در آنجا به خاك سپردند . يكى از نامهاى شهر نجف است ؛ ( دهخدا ) [ 80 ] . 601 ) ابن اثير در مورد آخرين حرف و تقاضاى ابن ملجم از امام حسن ( ع ) مىنويسد « . . . كه به خدا سوگند من هر چه با خدا عهد كردم ، انجام دادم و وفا نمودم . من در مكّه سوگند ياد كرده بودم كه على و معاويه را بكشم يا اينكه در راه اين قصد جان بدهم ، اگر مقتضى بدانى ، مرا آزاد كن كه با خدا عهد مىكنم او را خواهم كشت و اگر موفق نشوم ، باز عهد مىكنم كه من نزد تو برگردم . حسن گفت : نه به خدا . . . » ( كامل ، 4 ، 223 ؛ نيز كامل ، 6 ، 2689 ) . 602 ) در مروج الذهب دربارهء قصاص ابن ملجم آمده « . . . وقتى خواستند ابن ملجم را بكشند عبد اللّه بن جعفر گفت : بگذاريد من دل خودم را خنك كنم . و دست و پاى او را ببريد و ميخى را سرخ كرد و به چشم او كشيد . . . . پس از آن او را گرفتند و در حصير پيچيدند و نفت ماليدند و آتش در آن زدند و بسوختند . »
هامش
[ ( 80 ) ] نيز رك : دهخدا ، ذيل مادهء غريان .