تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 1040

مساهمون:

ص١٠٤٠
( 1 ) سپاهى به مدد مسلمانان كه با ايران جنگ در پيوسته بودند ، فرستاده شد و . . . » ( قاموس الأعلام تركى ) . مورّخان خلافهايى به قرار زير به حرقوص نسبت داده ، گويند : در مسجد پيامبر ( ص ) بول كرد و جسورانه به پيغمبر ( ص ) گفت عادل باش و با زبير مخاصمت ورزيد . . . و حرقوصيّه طايفه‌اى از خوارج به وى منسوبند كه محمّد بن جرير ايشان را در رساله‌يى رد كرده است ؛ ( الذريعه ، 10 ، 193 به نقل دهخدا ) . 590 ) دسكره : از بلاد اقليم چهارم ، طول آن عا - ج [ 71 درجه و 3 دقيقه ] و عرض آن لج - م [ 33 درجه و 40 دقيقه ] ، قريه‌اى است از نواحى بغداد . مكانى است كهن و در آنجا منازل پادشاهان ايران بوده است . از آنجا تا شهر جلولاء شش فرسخ است ؛ ( تقويم البلدان ، 348 ) . . . . دسكره معرّب دستگرد يا دستجرد ، چندى از مواضع مستحكم خوارج گرديد . ابن حوقل در حدود 367 ه ق آن را شهرى پر رونق در ميان نخلستانها توصيف كرده است . . . ويرانه‌هاى دسكرهء دورهء اسلامى به اسكى بغداد معروف است ؛ ( مصاحب ، 1 ، 980 ) . 591 ) ولى طبرى و ابن أثير هانى بن خطّاب أرحبى و زياد بن خصفه را به عنوان قاتلين عبد اللّه بن وهب معرفى مىكنند ؛ ( طبرى ، 6 ، 2612 ؛ كامل ، 4 ، 149 ) . 592 ) قسمت آخر خطبهء مزبور - زنده نماندن بيش از 9 نفر از لشكر خوارج و شهادت كمتر از ده نفر از ياران امام - در خطبهء 58 ضبط شده . [ 74 ] 593 ) ذو الثّديّه : [ لقب ] حرقوص بن زهير ، يكى از رؤساى خوارج كه در حرب نهروان به دست على ( ع ) كشته شد و رسول اكرم ( ص ) از پيش خبر وى داده بود : « و آية ذلك انّ فيهم رجلا اسودا احدى عضديه مثل ثدى المرأة او مثل البضعة تدردر » و او را ذو اليدية نيز گفته‌اند ، و بعضى گفته‌اند وى حبشى و نام او نافع بوده است ؛ ( دهخدا ) . 594 ) امام على ( ع ) در ملامت كوفيان ، به دليل اينكه او را در جنگ معاويه يارى نكرده ، او را تنها گذاشتند مىفرمايند : « من از شما دلتنگ و نگران مىباشم و از ملامت كردن شما رنجيده گشتم ، آيا در عوض زندگانى هميشگى به زندگانى موقّت دنيا خوشنود هستيد ، و به جاى عزّت و بزرگى تن به ذلّت و خوارى داديد ؟ . . . » [ 75 ] 595 ) شبيب : مسعودى در مورد نقش شبيب در كشتن على ( ع ) مىگويد « . . . آنگاه [ ابن ملجم ] يكى از مردم اشجع را كه شبيب بن نجده نام داشت و از خوارج بود ، بديد و با او گفت : مىخواهى به شرف دنيا و آخرت برسى ؟ گفت : چطور ؟ گفت : براى كشتن على ( ع ) با من كمك مىكنى ؟ گفت : مادرت داغدارت شود . پيشنهاد غريبى مىكنى . تو كه كوشش او را در اسلام مىدانى و از سابقه‌اش با پيمبر ( ص ) خبر دارى . . . شبيب با وى پيش قطام آمد . . . آنگاه قطام پارچهء حريرى بخواست و به آنها بست و آنها نيز شمشيرهاى خود
هامش
[ ( 74 ) ] در اين مورد و ديگر پيشگوييهاى امام در رابطه با اوضاع خوارج رك : شرح فيض الاسلام ، خطبهء 58 ، 59 ؛ نيز رك : ترجمهء گويا و . . . ، 2 ، خطبهء 59 ، 60 . [ ( 75 ) ] رك : شرح فيض الاسلام ، خطبهء 34 ، 114 ؛ و نيز رك : خطبهء 68 ، 164 ، خطبهء 204 ، 673 .