( 1 ) شهر گروهى را براى ملاقات و مذاكره با پيغمبر اسلام ( ص ) به مدينه فرستادند ، پيغمبر ( ص ) ايشان را به اسلام دعوت كرد نپذيرفتند ، پيشنهاد مباهله كرد نپذيرفتند ، پس ، معاهدهاى با پيغمبر بستند بر آنكه جزيه دهند ؛ ( تاريخ اسلام ، 120 به نقل دهخدا ) [ 65 ] .
572 ) چون عبيد اللّه عباس والى صنعاء همراه سعيد بن نمران از ترس بسر بن أبى أرطاة صنعاء را ترك و در كوفه خدمت امير المؤمنين رسيدند ، حضرت ايشان را ملامت و سرزنش نمود كه چرا با بسر نجنگيدند ؟ آنها عذر آوردند كه ما توانايى جنگيدن با او را نداشتيم و حضرت در حالتى كه تنبلى اصحاب خود از جهاد و مخالفت كردن ايشان با رأى و تدبيرش دلتنگ و آزرده گرديده بود ، برخاسته و به منبر رفت و خطبهاى بفرمود . اين خطبه به شمارهء 25 در نهج البلاغه ضبط شده است . [ 66 ]
573 ) يمامه : از بلاد اقليم دوّم ، طول آن عا - مه [ 71 درجه و 45 دقيقه ] و عرض آن كا - ل [ 21 درجه و 30 دقيقه ] . . . و آن بلاد بنى حنيفه است ، فاصلهء يمامه از بصره و كوفه شانزده مرحله است . يمامه را در قديم جوّ مىگفتهاند ؛ ( تقويم البلدان ، 134 ) . ناحيتى است كه قصبهء آن حجر است . شهركى است بزرگ ، خوش خرما . دژها و ديهها آن را فرا گرفته كه يكى از آنها فلج مىباشد ؛ ( أحسن التقاسيم . . . ، 1 ، 133 ) .
574 ) أبو الأسود : « . . . در اسم و نسب و نسبت او اختلاف بسيار است . در كتاب وفيات الأعيان آمده است كه او از سادات تابعين و اعيان آنهاست و در رأى و عقل اشدّ و اكمل رجال است و بصرى است و بعضى گفتهاند معلم فرزندان زياد بن ابيه بود آنگاه كه ولايت عراق داشت . ذهبى و ابن حجر گفتهاند وفات او به سال 69 به هشتاد و پنج سالگى و بعضى گفتهاند وفات او در زمان سلطان عبد العزيز بود به سال ( 101 ) . . . » ( دهخدا ، آ - إثبات ، 370 ) .
575 ) زياد بن أبيه : ابن ابيه به سال نخستين از هجرت متولد شد و به سال 53 درگذشت . پدر او معلوم نيست . او را به عبيد ثقفى نسبت دادهاند . وى يكى از مردان زيرك و با ذكاوت عرب است و خطيبى ماهر بود . او را يكى از چهار مرد زيرك عرب شمردهاند و سه تن ديگر معاوية بن ابى سفيان ، عمرو بن عاص ، و مغيرة بن شعبه بود ؛ ( اعلام زركلى به نقل دهخدا ) . « . . . و زياد نويسندهء مغيرة بن شعبه بود ، سپس نويسندهء ابو موسى اشعرى شد و بعد نويسندهء ابن عامر شد و بعد نويسندهء ابن عباس ، سپس نويسندهء علىّ بن ابى طالب ( ع ) . . . »
( آفرينش و تاريخ ، 6 ، 4 ) . « . . . و پس از صلح امام حسن ( ع ) به معاويه ملحق گرديد و معاويه او را برادر پدرى خود خواند . علّت اينكه معاويه او را برادر خود خواند اين بود كه زياد در زمان زمامدارى عمر بن خطّاب به مدينه آمد تا بشارت بعضى از پيروزيها را بدهد ؛ عمر به او امر كرد كه براى مردم سخنرانى كند ، او سخنرانى خوبى كرد . عمرو عاص
هامش
[ ( 65 ) ] و نيز رك : تاريخ سيستان ، 71 ؛ تاريخ گزيده ، 80 ؛ حبيب السير ، 1 ، 94 .
[ ( 66 ) ] رك : شرح نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبهء 25 ، 90 ؛ ترجمهء گويا و . . . ، 1 ، 101 ، 304 - 305 .