تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 1038

مساهمون:

ص١٠٣٨
( 1 ) گفت : اگر اين جوان از خاندان قريش بود ، عرب را با عصايش به هر كجا كه مىخواست مىبرد . ابو سفيان گفت : و به خدا سوگند من مىشناسم آن كس كه نطفهء او را در رحم مادرش قرار داد . علىّ بن ابى طالب ( ع ) پرسيد : آن فرد كيست ؟ ابو سفيان پاسخ داد : من . . . » [ 67 ] ( ترجمهء گويا و . . . ، 3 ، 436 ) . 576 ) خريّت بن راشد : بن راشد ناجى ، در كتاب فتوح سيف بن عمر از او نام برده است و از طريق زيد بن أسلم آورده كه خريت بن راشد رسول خدا ( ص ) را بين مكّه و مدينه در وفد بنى سلمة بن لوى ملاقات كرد و پيغمبر ( ص ) به كلام آنها گوش داد و سپس به قريش گفت : اينان قوم شديد الخصومتيند . سيف مىگويد در جنگ جمل خريّت به مصر بود و عبد اللّه بن عامر او را عاملى كوره‌اى از كوره‌هاى فارس داد ؛ ( دهخدا ، خ - خييه ، 501 ) . 577 ) ولى آن زمان مصقله كارگزار على ( ع ) در اردشير خرّه از شهرهاى فارس بود . [ 68 ] 578 ) على ( ع ) چون خبر فرار مصقله را به شام پيش معاويه شنيد ، تأسّف خود را چنين بيان كرد : « ننگ خدا بر مصقله باد ! چون بزرگان عمل كرد و چون بردگان رو به فرار نهاد . » [ 69 ] 579 ) و در نهج البلاغه نامه‌اى از قول امام على ( ع ) خطاب به مصقله ضبط شده كه حاكى از سرزنش و عتاب است . ترجمهء متن كامل نامه چنين است : به من از تو خبرى رسيده كه اگر آن را به جا آورده باشى ، خداى خود را به خشم آورده‌اى و امام و پيشوايت را غضبناك ساخته‌اى كه تو اموال مسلمانها را كه نيزه‌ها و اسبهايشان آن را گرد آورده و خونهايشان بر سر آن ريخته شده ، در بين عربهاى خويشاوند خود كه تو را گزيده‌اند ، قسمت مىكنى . پس ، سوگند به خدايى كه دانه را شكافته و انسان را آفريده اگر اين كار راست باشد ، از من نسبت به خود زبونى يا بى و از مقدار و مرتبه نزد من سبك گردى . پس ، حقّ پروردگارت را خوار نگردانده و دنيايت را به كاستن دينت آباد مكن كه در جرگهء آنان كه از جهت كردارها زيانكارترند ، خواهى بود . آگاه باش حقّ كسى كه نزد تو و نزد ما است از مسلمانها در قسمت نمودن اين مالها يكسان است ، پيش من بر سر آن مال مىآيند و برمىگردند ؛ ( شرح نهج البلاغه فيض الاسلام ، نامهء 44 ، 962 ؛ ترجمهء گويا و . . . ، 3 ، نامهء 43 ، 107 ) 580 ) حروراء : ياقوت آرد ؛ ديهى به ظاهر كوفه يا در دو ميلى آن . ابن ابناى گويد ؛ كوره‌اى است ؛ ( معجم البلدان به نقل دهخدا ) . . . و بعضى گفته‌اند حروراء كوهى است ؛ ( دهخدا ) . محلّى در عراق ، نزديك كوفه كه خوارج نخستين در آنجا بر على ( ع ) خروج كردند ، و كمى بعد در جنگ نهروان تقريبا همه به قتل رسيدند ، نخستين خوارج را به همين مناسبت حروريّه مىنامند ؛ ( مصاحب ، 1 ، 840 ) .
هامش
[ ( 67 ) ] نيز رك : شرح نهج البلاغه فيض الاسلام ، 871 ، 964 . [ ( 68 ) ] رك : امام على . . . ، 5 ، 7 ؛ ناسخ التواريخ ، 3 ، 486 . [ ( 69 ) ] رك : امام على . . . ، 3 به بعد : نيز رك : شرح نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبهء 44 ، 131 ؛ ترجمهء گويا و . . . ، 3 ، 139 ، 345 به بعد .