تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 1034

مساهمون:

ص١٠٣٤
( 1 ) ابو موسى رد و بدل مىشده ، دستور داده بود كه دبيرش به روى كاغذ آورد و استدلالش اين بود كه « . . . سخن را آغازى و انجامى هست و چون در سخن اختلاف كنيم تا به انجام رسيم ، آغاز را فراموش كرده‌ايم ، بنابر اين سخنانى را كه ميان ما مىگذرد بنويسيم كه بدان مراجعه توانيم كرد . » [ 59 ] 557 ) ولى مسعودى گويد : « . . . و ابو موسى نيز برخاست و حمد خدا گفت و . . . سپس گفت . . . من همان طورى كه عمامه‌ام را برمىدارم ، على ( ع ) را خلع مىكنم و مردى را كه شخصا صحبت پيغمبر ( ص ) داشته و پدر او نيز صحبت پيغمبر خدا ( ص ) داشته و سابقهء او نكو بوده به خلافت برداشتيم و او عبد اللّه بن عمر است . . . » ( مروج الذهب ، 1 ، 756 ) . 558 ) ابن اثير به غير از نظر اهل عراق در مورد نتيجهء مذاكرات حكمين ، نظر حاضرين در دومة الجندل را اين طور بيان مىكند « . . . ابن عبّاس گفت : تو گناه ندارى اى ابا موسى ، گناه آنها دارند كه تو را برگزيدند ، پيش انداختند و به اين مقام رسانيدند . ابن عمر گفت : به عاقبت كار اين امّت نگاه كنيد كه به دست چه اشخاص رسيده ، به دست مردى كه هيچ باكى از فعل خود ندارد ( عمرو ) و ديگرى كه ضعيف و عاجز باشد . عبد الرّحمان بن أبى بكر گفت : اگر أشعرى پيش از اين مىمرد ، براى او بهتر مىبود . » ( كامل ، 4 ، 128 ) . 559 ) كلّيهء شارحين نهج البلاغه متفقا بر اين قولند كه خطبهء 35 [ 60 ] مربوط است به بيانات امير المؤمنين على ( ع ) بعد از دريافت نتيجهء حكم حكمين از دومة الجندل . حضرت بعد از استماع اين خبر تأسّف‌آور دلتنگ و مغموم بر منبر رفته ، بعد از حمد و ثناى پروردگار و پيغمبر اكرم ( ص ) چنين مىفرمايد : . . . و بعد ، نتيجهء نافرمانى نصيحت كنندهء مهربان كه دانا و با تجربه است ، حسرت و اندوه است و در پى آن ندامت و پشيمانى . من در اين حكميّت امر و رأى خود را با خلاصهء آنچه در نظر داشتم ، براى شما بيان كردم « لو كان يطاع لقصير أمر » اى كاش امر و رأى قصير پيروى مىشد . [ اين جمله ضرب المثل مشهور عرب است ] پس ، مرا پيروى نكرده ، امتناع نموديد مانند مخالفين جفاكار و پيمان شكن نافرمان تا اينكه نصيحت كننده در پند دادن مردّد گشت ، و آتش زنه از آتش دادن بخل ورزيد . پس ، حكايت من و شما مانند آن است كه برادر هوازن گفته :
أمرتكم أمرى بمنعرج اللّوى * فلم تستبينوا النّصح إلّا ضحى الغد
560 ) قدريّه : كسانى هستند كه گمان كنند هر كس آفريدگار كار خويش است و كفر و معاصى را به تقدير خدا ندانند ؛ ( تعريفات جرجانى به نقل دهخدا ) . « . . . از معتزله بيست مذهب منشعب گشته كه يكى از آنان قدريّه است و همه در چند امر با هم اتّفاق دارند . . . » [ 61 ]
هامش
[ ( 59 ) ] رك : مروج الذهب ، 1 ، 754 . [ ( 60 ) ] براى شرح و توضيح خطبه رك : شرح فيض الاسلام ، 117 ؛ نيز رك : ترجمهء گويا و . . . ، 1 ، 127 ، 328 . [ ( 61 ) ] رك : دهخدا ، ق - قيدلى ، 178 .