تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 1029

مساهمون:

ص١٠٢٩
( 1 ) بنويسد اين بود كه « معاويه انديشه داشت كه نامه‌اى به امير المؤمنين على ( ع ) نوشته از آن حضرت درخواست ايالت شام نمايد لذا انديشه‌اش را با عمرو عاص به ميان نهاد ، عمرو خنده كنان گفت : اى معاويه كجايى تو ؟ مىپندارى مكر و حيلهء تو در على ( ع ) كارفرماست ؟ معاويه گفت : مگر ما از فرزندان عبد مناف نيستيم ؟ عمرو گفت : درست است و ليكن ايشان را مقام نبوّت و پيغمبرى است و تو را از اين مقام نصيب و بهره‌اى نيست ، و اگر مىخواهى چنين نامه‌اى بنويسى ، بنويس . پس ، معاويه عبد اللّه بن عقبه را كه از سكاسك « نام قبيله‌اى در يمن » بوده خواست و نامه‌اى توسط او براى على ( ع ) فرستاد و در آن نوشت . . . » ( شرح فيض الاسلام ، ذيل نامهء 17 ، ص 864 ) . 530 ) اين نامه به شماره 17 در نهج البلاغه قيد شده و مرحوم علّامهء مجلسى در مجلد هشتم كتاب بحار الأنوار در ضمن شرح اين نامه مىفرمايد : ابن أبى الحديد در اينجا براى حفظ ناموس معاويه خود را به نادانى زده و بعض از علماى ما در رساله‌اى كه دربارهء امامت است ، بيان كرده كه اميّه از نسل عبد شمس نبوده ، بلكه غلام رومى بوده كه عبد شمس او را به خود نسبت داده و در زمان جاهليّت هر گاه كسى را غلامى بود كه مىخواست او را به خود نسبت دهد ، آزادش نموده دخترى از عرب را به او تزويج مىنمود و آن غلام به نسب او ملحق مىگشت ، چنان كه پدر زبير عوام به خويلد نسبت داده شده است . پس ، بنى اميّه از قريش نيستند ، بلكه به آنان چسبيده شده‌اند ، و اين گفتار را تصديق مىنمايد فرمايش امير المؤمنين ( ع ) در پاسخ نامه و ادّعاى معاويه كه ما فرزندان عبد مناف هستيم به اينكه هجرت كننده مانند آزاد شده ، و پاكيزه مانند چسبيده شده نيست ، و معاويه نتوانسته اين فرمايش را انكار كند . [ 43 ] 531 ) در مروج الذهب نام دو نفر به عنوان قاتلين عمّار ياسر آمده ؛ أبو العاديه عاملى و ابن جون سكسكى ( مروج الذهب ، 1 ، 738 ) . و ابن اثير گويد « . . . و قاتل او أبو الغازيه [ أبو العاديه ] بود و كسى كه سر او را بريد ، ابن جون السكسكى بود . » ( كامل ، 4 ، 92 ) . « . . . بالاخره فردى به نام ابن حوى سكسكى و أبو عاديه به او حمله بردند ، أبو عاديه با نيزه او را از پاى درآورد و آن ديگر سرش را جدا نمود . » ( ترجمهء گويا و . . . ، 2 ، 471 ) . 532 ) معاوية بن حديج : ابن خديج [ حديج ] بن جفنة بن قنبر سكونى كندىّ از صحابهء حضرت رسول ( ص ) و والى مصر بود . معاوية بن ابى سفيان فرماندهى سپاهى را كه به سوى مصر روانه بود ، به وى سپرد و نيز چندين بار عهده‌دار فرماندهى جنگ مغرب شد . او را در آفريقا آثارى است از آن جمله است چاههايى در قيروان كه به چاههاى خديج معروف است . مردى خردمند و دورانديش و بسيار علم بود ؛ ( اعلام زركلى ، 3 ، 1052 به نقل دهخدا ) . 533 ) و اين چراغ سبزى بود به روزى كه عمرو عاص به مكر و حيله دستور قرآنها بر سر نيزه‌ها را
هامش
[ ( 43 ) ] رك : شرح فيض الاسلام ، نامهء 17 ، 866 .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 1029 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى