( 1 ) پس سيّد ، عليه السّلام ، دست بر پشت وى نهاد و فرو ماليد و خاك و غبار از سر و روى وى پاك كرد و گفت :
ليسوا بالّذين يقتلونك . إنّما تقتلك الفئه الباغية .
گفت ؛ ايشان تو را نكشند كه عمّارى ، ليكن طايفهاى بعد از اين پيدا شوند و تو را بكشند كه ايشان در دين باغى شوند ؛ ( سيرت رسول اللّه ، 1 ، 476 ) . [ 37 ]
506 )
أَ لا تَسْتَمِعُونَ
: اشاره است به آيهء 25 سورهء شعراء كه صورت كامل آيه چنين است ؛
قالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَ لا تَسْتَمِعُونَ
؟ يعنى ، فرعون به اطرافيان گفت : گفتار ياوهء اين مرد را نمىشنويد ؟ ! 507 ) نابغه : نابغه [ يا زانيه ] نام مادر عمرو است و جهت ناميدن او به اين لفظ آن است كه به زنا دادن شهرت داشت و همه او را مىشناختند ، و عادت عرب آن است كه فرزندان را گاهى به مادرى كه به خوبى يا به زشتى شهرت داشته باشد ، نسبت مىدهند و نابغه كنيز اسير شدهاى بود كه عبد اللّه بن جدعان تيمىّ در مكّه او را خريد و چون زانيه بود نتوانست او را نگاه دارد و آزادش كرد . پس ، أبو لهب بن عبد المطّلب و اميّة بن خلف و هشام بن مغيره و أبو سفيان بن حرب و عاص بن وائل در يك طهر با او جمع شده ، در نتيجه عمرو متولّد گرديد و ميان اين پنج نفر اختلاف شد ، هر يك ادّعا مىنمود كه عمرو فرزند من است . ولى چون عاص بن وائل بيش از ديگران به نابغه انفاق مىكرد ، [ نابغه ] گفت :
اين فرزند از آن عاص است . با اينكه به أبو سفيان شبيهتر بود ؛ ( شرح نهج البلاغه ، 201 ) [ 38 ] .
508 ) هاشم بن مرقال : مرقال لقب هاشم بن عتبة بن أبى وقّاص است كه به دليل چابكى و زرنگى در جنگ به او اين لقب را داده بودند .
509 ) حجر بن عدىّ . . . : ابن عدىّ بن معاوية بن . . . كندىّ ، معروف به « حجر بن الأدبر » و « حجر الخير » . ابن سعد و مصعب زبيرى به روايت حاكم چنين آوردهاند كه حجر و برادرش هانى به وفادت [ به رسولى آمدن پيش كسى ] به نزد پيغمبر آمدند و حجر بن عدىّ قادسيّه را دريافت و سپس جمل و صفّين را نيز در ميان شيعهء على ( ع ) بود . به امر معاويه در مرج عذراء كشته شد . حجر خود آنجا را فتح كرده بود و به غدر او را كشتند ؛ ( دهخدا ، ح - حييى ، 339 ) .
510 ) نخع : قبيلهاى است به يمن از اولاد نخع حبيب بن عمرو بن علة بن جلد بن مالك ؛ ( منتهى الارب ) .
511 ) أبو طفيل عامر . . . الكنانىّ : بعضى نام او را عمرو بن واثله گفتهاند و نسب او اين است ؛ عامر بن واثلة بن عبد اللّه بن عمرو بن جحش بن حرى . به سال احد بزاد و هشت سال از حيات رسول ( ص ) را دريافت و به زمان خلافت على ( ع ) به كوفه شد و مصاحبت آن حضرت برگزيد و بعد از شهادت آن حضرت به مكّه رفت و در آنجا درگذشت . ابن ابى خيثمه او را در شمار شعراى صحابه آورده است و گويد او مردى فاضل و عاقل و حاضر -
هامش
[ ( 37 ) ] و نيز رك : طبرى ، 6 ، 2554 ؛ كامل ، 4 ، 94 ؛ ترجمهء گويا و . . . ، 2 ، 468 - 472 ؛ شرح ابن ابى الحديد ، 8 ، 12 - 27 .
[ ( 38 ) ] نيز رك : دهخدا ، ن - نيين ، 24 .