( 1 ) 473 ) در قصيدهء بائيّه كه به قصيدهء ذهبيّه شهرت دارد و شريف مرتضى برادر شريف رضى اين قصيده را شرح كرده ، سيّد حميرى به همين مسئله اشارهاى دارد كه مطلع قصيده آورده مىشود :
هلا وقفت على المكان المعشب * بين الطويلع فاللوى من كبكب
( شرح قصيدهء ذهبيّه ) 474 ) هيت : از بلاد اقليم سوّم كه طول آن سح - ك [ 68 درجه و 20 دقيقه ] و عرض آن لج - يه [ 33 درجه و 15 دقيقه ] ، شهرى است بر ساحل فرات بالاتر از انبار . قبر عبد اللّه بن مبارك در آنجاست . ميان هيت و قادسيّه هشت فرسخ و ميان آن و انبار يازده فرسخ است .
هيت را بدان جهت هيت خواندهاند كه در پستى واقع شده ؛ ( تقويم البلدان ، 336 - 337 ) . هيت شهرى است ، و از گرد وى بارهء محكم ، آبادان است و با نعمت ؛ ( حدود العالم ، 156 ) . « . . . در قلعهء محكم بر كنار غربى فرات و سى پاره ديه توابع دارد . از قريهء جبه كه تابع آن است تا هيت پانزده فرسنگ باغستان متّصل است . . . امّا در هيت از بوى گندم چشمهء قير نمىتوان بود » ؛ ( نزهة القلوب ، 49 - 50 ) .
475 ) در تاريخ يعقوبى راجع به حصارى شدن اهل رقّه كه از كوفه فرار كرده و به معاويه پناهنده شده بودند آمده كه . . . پس دروازههاى رقّه را بستند و متحصّن شدند و فرماندارشان سمّاك بن مخرمهء أسدى بود . پس ، دروازهء شهر را به روى على ( ع ) بستند و اشتر مالك بن حارث نخعى نزد ايشان رفت و گفت : به خدا سوگند بايد [ دروازه را ] باز كنيد و گر نه شمشير در ميان شما نهم . پس ، دروازه را گشودند و امير المؤمنين آن روز را در رقّه ماند .
سپس ، از كنارهء شرقى فرات عبور كرده تا به صفّين رسيد ؛ ( تاريخ يعقوبى ، 2 ، 88 ) .
476 ) مثلى كه امير المؤمنين على ( ع ) به جهت استهزاى معاوية بن ابى سفيان بدان تمثّل فرمودهاند عينا از نامهء 28 شرح نهج البلاغه آورده مىشود ، حضرت مىفرمايند :
فكنت فى ذلك كناقل التّمر إلى هجر ، أو داعى مسدّده إلى النّضال .
يعنى ، در اين كار تو مانند كسى هستى كه خرما به سوى « هجر » بار كرد ، يا مانند كسى كه آموزندهء خود را به مسابقهاى در تيراندازى مىخواند .
477 ) اشاره است به قطع شدن هر دو دست جعفر بن ابى طالب كه حضرت رسول ( ص ) او را لقب
« الطيّار فى الجنة و ذو الجناحين ؛
يعنى ، اوست پرواز كنندهاى در بهشت كه داراى دو بال مىباشد » عطا فرمود .
478 ) عين جملهء امام چنين است
« فإنّا صنائع ربنّا و الناس بعد صنائع لنا » ؛
يعنى ، ما تربيت يافتهء پروردگارمان هستيم و مردم پس از آن تربيت يافتهء ما هستند . فيض الإسلام در توضيح و شرح اين فرمايش حضرت مىنويسد ؛ خداوند ما را برگزيده و مردم را به پيروى و دوستى ما امر فرموده ، و اين نعمت بزرگ را به ما عطا نموده كه بين ما و او واسطهاى نيست ، و بين مردم و خداوند ما واسطه هستيم .
479 ) مشكات نبوّت : منظور دودمان رسالت است كه در آيهء 25 سورهء نور بدان اشاره شده است ؛