تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 1015

مساهمون:

ص١٠١٥
( 1 ) دنيا و آخرت بر دلت عرضه شدند . نزد على ( ع ) آخرتى است بدون دنيا و نزد معاويه دنيايى است بدون آخرت ، و دنيا جاى آخرت را نمىگيرد ، و ندانستى كدام را برگزينى . گفت : آفرين ، از آنچه در دلم بود هيچ خطا نكردى . پس ، صلاح چيست اى وردان ؟ گفت : صلاح آن است كه در خانه‌ات بمانى ، پس اگر دينداران پيروز شدند ، در سايهء دينشان زندگى كن و اگر دنياداران پيش بردند از تو بىنيازى نخواهد بود . گفت : اكنون كه عرب مرا به رفتن نزد معاويه مشهور ساخته است ، جهاز بر شتر نه اى وردان ؛ ( تاريخ يعقوبى ، 2 ، 85 ) . 451 ) محمّد بن حذيفه : ابن حذيفة بن عتبة بن . . . قرشى مكنّى به أبو القاسم . پدرش از مسلمانان نخستين و مادرش سهله دختر سهيل [ پسر خالهء معاويه بن ابى سفيان ] بود . محمّد در حبشه به دنيا آمد و چون أبو حذيفه درگذشت ، عثمان بن عفّان محمّد را تحت تكفّل خويش قرار داد و چون محمّد بزرگ شد و عثمان به خلافت رسيد ، راهى مصر گرديد و يكى از سرسخت‌ترين مخالفان عثمان شد . محمّد بر نمايندهء والى مصر كه از طرف عثمان بر آنجا حكومت مىكرد ، شوريد و او را اخراج كرد و مردم را عليه عثمان و خلع او تحريك و تشويق مىنمود و از قول زنان پيامبر نامه‌هايى در طعن عثمان مىنوشت و آن نامه‌ها را در مسجد بر مردم مىخواند . . . تا آنكه معاويه قبل از رفتن به صفّين براى تصفيهء كار محمّد رهسپار مصر گرديد . نخست با مقاومت مصريان مواجه گرديد ، معاويه گفت : من براى جنگ و كشتار نيامده‌ام ، من قاتلان عثمان را مىخواهم و محمّد بن حذيفه و گروه ديگرى را به عنوان وديعه خواستند . معاويه به آنها غدر نمود و به زندان افگند و به قتل رساند ؛ ( أسد الغابه ، 4 ، 315 به نقل دهخدا ) . 452 ) در تجارب السّلف داستان جالبى راجع به اتّحاد شوم معاويه و عمرو عاص آمده كه چنين است : گويند يكى از پيران صحابه پيش معاويه رفت ، معاويه او را استقبال نمود و تعظيم تمام كرد . او ميان معاويه و عمرو عاص بنشست و گفت : دانيد كه ميان شما چرا نشستم ؟ گفتند : نه . گفت : روزى شما به حضور پيغمبر ( ص ) با يك ديگر سخن نهانى مىگفتيد پيغمبر ( ص ) فرمود كه خداى تعالى بر آن كس رحمت كناد كه ايشان را از هم دور گرداند ؛ چه اتّفاق ايشان بر خير نباشد ؛ ( تجارب السّلف ، 46 ) . 453 ) ترجمهء متن كامل نامهء على ( ع ) به جرير بن عبد اللّه بدين صورت است : پس از ستايش خداوند و درود بر پيغمبر اكرم ( ص ) نامهء من كه به تو رسيد معاويه را وادار تا كارش را يكسره نموده به يكسو تصميم گرفته ، آماده شود ( سرگردانى را از خود دور نموده ، تو را معطّل نداشته ، در بيعت كردن بهانه نجسته ، امروز و فردا نكند ) ، پس از آن او را مخيّر ساز بين جنگ خانمانسوزى كه مردم را از روى جبر و نگرانى از وطن و سامان خود آواره مىسازد و بين صلح و آشتى كه خوارى در بردارد ( چون آشتى دليل بر ناتوانى است . در اينجا امام ( ع ) مىخواهد بفهماند در هر دو صورت خواه جنگ كند يا آشتى غلبه و فيروزى با آن حضرت است ، و او را به اين بيان تهديد مىنمايد ) ، پس اگر جنگ اختيار
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 1015 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى