تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 1013

مساهمون:

ص١٠١٣
( 1 ) 442 ) ضحّاك بن قيس الفهرىّ [ 21 ] : مكنّى به أبو انيس يا أبو اميّه ، از جماهير بنى محارب بن فهر بن مالك است و چون زياد درگذشت ، معاويه ضحّاك را عامل كوفه كرد ، ( 53 هجرى ) . و وى هنگامى كه به شهر درآمد ، گور زياد بپرسيد و بدانجا شد و بر مزار وى اين ابيات كه حارثة بن بدر در رثاى او سروده بود بخواند :
أبا المغيره و الدنيا مفجعة * و ان من غرت الدنيا لمغرور
443 ) در اخبار الطوال در مورد جواب معاويه به نامهء على ( ع ) آمده كه . . . چون حجّاج [ رسول على ( ع ) ] بر معاويه درآمد و نامهء على ( ع ) را به او داد ، معاويه آن را بخواند و گفت : نزد صاحب خود بازگردد ، نامهء من با فرستاده‌ام از پى تو خواهد رسيد . حجّاج بازگشت . معاويه دستور داد دو طومار را به يك ديگر بچسبانند و چيزى در آنها جز « بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ، من معاوية بن أبى سفيان إلى علىّ بن أبيطالب » ننويسند ؛ ( أخبار الطوال ، 155 ) . 444 ) در شرحى كه فيض الاسلام بر نهج البلاغهء مرحوم سيّد رضى كرده ، نامهء على ( ع ) به أشعث بن قيس حاكم آذربايجان تحت « نامهء شمارهء 4 » قيد شده كه ترجمهء متن كامل آن آورده مىشود : عمل ( و حكمرانى ) تو رزق و خوراك تو نيست ( تو را حكومت نداده‌اند تا آنچه بيابى از آن خود پنداشته ، بخورى ) ، ولى آن عمل امانت و سپرده‌اى در گردن تو است ( كه بايستى آن را مواظبت نموده در راه آن قدمى بر خلاف دستور دين برندارى ) ، و خواسته‌اند كه تو نگهبان باشى براى كسى كه از تو بالاتر است ( تو زير دست اميرى هستى كه تو را حافظ و نگهبان قرار داده و ولايتى به تو سپرده كه آن را از جانب او مواظبت نمايى ، پس ) ، تو را نمىرسد كه در كار رعيّت به ميل خود رفتار كنى ( پيش از آنكه به تو دستور دهند كارى انجام دهى ) و نمىرسد كه تو متوجّه كار بزرگى شوى مگر به اعتماد امر و فرمانى كه به تو رسيده باشد ، و در دستهاى تو است مال و دارايى از مال خداوند بىهمتاى بزرگ ، و تو يكى از خزانه‌داران آن هستى تا آن را به من سپارى ، و اميد است كه من بدترين واليها و فرمانده‌ها براى تو نباشم ، و السّلام ؛ ( شرح فيض الاسلام ، نامهء 4 ، 839 ) . 445 ) در كتب تاريخى مشابه چنين آمده كه به محض اينكه جرير آمادگى خويش را جهت اداى رسالت پيش معاويه اعلام كرد ، اشتر گفت : او را نفرست و سخنش را راست مپندار . به خدا كه ميل او ميل آنهاست و نيّتش نيّت آنهاست . على ( ع ) گفت : بگذار ببينم چه مىكند ؛ [ 22 ] ( اخبار الطوال 172 ) . 446 ) نامه‌اى كه امير المؤمنين على ( ع ) توسط جرير بن عبد اللّه البجلّى به معاويه فرستاد و او را به بيعت خواند ، تحت نامهء شمارهء 6 در نهج البلاغه ضبط شده كه ذيلا ترجمه متن كامل آن آورده مىشود : كسانى كه با ابو بكر و عمر و عثمان بيعت كردند به همان طريق با من بيعت كرده ، عهد و
هامش
[ ( 21 ) ] رك : دهخدا ، ض - ضييم ، 16 ؛ و نيز رك : عقد الفريد ، 3 ، 195 . [ ( 22 ) ] و نيز رك : طبرى ، 6 ، 2500 ؛ كامل ، 4 ، 39 ؛ تاريخ يعقوبى ، 2 ، 83 ؛ مروج الذهب ، 1 ، 729 .