( 1 ) پيمان بستند ، پس آن را كه حاضر بوده [ مانند طلحه و زبير ] نمىرسد كه [ جز او را ] اختيار كند ، و آن را كه حاضر نبوده [ مانند تو ] نمىرسد كه نپذيرد . و مشورت حقّ مهاجرين و انصار مىباشد ، و چون ايشان گرد آمده ، مردى را خليفه و پيشوا ناميدند رضا و خوشنودى خداى در اين كار است ، و اگر كسى به سبب عيبجويى يا بر اثر بدعتى از فرمان ايشان سرپيچد ، او را به اطاعت وادار نمايند ، و اگر فرمان آنها را نپذيرفت ، با او مىجنگند به جهت آنكه غير راه مؤمنين را پيروى نموده . و به جان خودم سوگند - اى معاويه - اگر به عقل خود بنگرى و از خواهش نفس چشم بپوشى ، مىيابى مرا كه از خون عثمان بيزارترين مردم بودم و مىدانى كه من از آن دورى كرده ، گوشهگيرى اختيار نمودم . . . [ 23 ]
447 ) امير المؤمنين على ( ع ) در اين مورد مىفرمايند : آماده شدن من براى جنگ با مردم شام با اينكه جرير نزد ايشان است ، بستن در است به روى آنان ، و باعث رو گردانيدن آنهاست از خوبى [ بيعت كردن ] ، اگر اراده كرده باشند . امّا ، من براى جرير مدّتى را معلوم كردهام كه بيش از آن توقّف ننمايد مگر فريب خورده باشد يا نافرمانى كرده ، و رأى من مدارا نمودن است . پس ، شما هم مدارا كنيد و بدم نمىآيد كه شما آماده براى جنگ باشيد . . . [ 24 ]
448 ) گفته شده عمرو عاص قبل از قتل عثمان از مدينه به فلسطين رفته بود و علّت آن اين بود كه چون عثمان دچار حصار گرديد ، عمرو گفت : اى اهل مدينه ، هر كه در اين شهر بماند و عثمان با بودن او كشته شود ، خداوند او را به خوارى گرفتار خواهد كرد زيرا قادر به حمايت او بوده و به يارى وى شتاب نكرده بود ، پس هر كه بتواند ، بگريزد ؛ ( كامل ، 4 ، 35 ) .
. . . عمرو در مزرعهاى كه در قلمرو فلسطين داشت به سر مىبرد و خويشتن را از اين گير و دار [ قتل عثمان ] بر كنار ساخته بود .
449 ) وعده وعيدى در كار نبود چرا كه على ( ع ) جرير را جهت گرفتن بيعت بدون قيد و شرط پيش معاويه فرستاده بود لكن معاويه مىخواست با سرگرم كردن و حرف در دهان جرير گذاشتن گذشت زمان را در جهت جمع آورى لشكر به نفع خويش به كار گيرد و جرير هم بنا به گفتهء عبد الفتاح عبد المقصود يا خيانتكار بود و يا در صورت حسن نيّت داشتن فريب خورده . چرا كه على ( ع ) موقع ارسال جرير به عنوان رسول پيش معاويه به او فرموده بود . . .
نامهام را به معاويه بده . اگر به همان راهى درآمد كه ديگر مسلمانان درآمدهاند كه هيچ ، و گر نه او را طرد كن و به او بفهمان كه نه من به امير بودن او راضى مىشوم و نه تودهها به خلافتش رضايت مىدهند . . . ( امام على . . . ، 4 ، 44 ) .
450 ) در تاريخ يعقوبى مطلب جالبى راجع به مردّد بودن عمرو عاص در انتخاب راه دنيا و آخرت باقى از زبان وردان ، غلام عمرو عاص ، آمده « . . . وردان گفت : اى ابو عبد اللّه ، راستى كه هذيان مىگويى ، اگر بخواهى ، تو را به آنچه در دل دارى خبر دهم ؟ گفت : بگو . گفت :
هامش
[ ( 23 ) ] رك : شرح فيض الاسلام ، نامهء 6 ، 841 .
[ ( 24 ) ] رك : شرح فيض الاسلام ، خطبهء 43 ، 130 .