تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 1005

مساهمون:

ص١٠٠٥
( 1 ) مخصوصا معاويه در شام توسط على ( ع ) آمده كه « . . . مغيره برفت و فرداى آن روز باز آمد و گفت : اى امير المؤمنين ، روز گذشته رأى خود را بازگو كردم ولى پس از انديشه و تفكّر خطاى آن را دريافتم ، حال تدبير اين است كه در عزل معاويه و ديگر عمّال عثمان شتاب كنى تا مطيع و فرمانبردار را از متمرّد و سركش بشناسى و . . . » [ 4 ] ؛ ( اخبار الطوال ، 156 ) . 405 ) در اخبار الطوال آمده كه على ( ع ) در مقابل پيشنهاد عقبة بن عامر [ نه أبو أيّوب أنصارى ] - كه از اصحاب بدر بود - مبنى بر انصراف از عزيمت به عراق گفت : همانا كه مردم و اموال در عراقند و مردم شام را جنبشى است ، دوست دارم نزديك آنها باشم . پس ، حركت كرد و مردم با او حركت كردند ؛ ( أخبار الطوال ، 157 ) . 406 ) جعدة بن هبيره : ابن هبيرة بن أبى وهب القرشى المخزومى داماد على بن ابى طالب ( ع ) و شوهر دختر وى امّ الحسن است . وى در سال 37 ه از جانب على ( ع ) به ولايت نيشابور فرستاده شد . امّا ، مردم آنجا او را نپذيرفتند و ناچار شد باز گردد . . . او در جنگ صفّين شركت داشت و در يكى از روزها عتبة بن ابى سفيان را شكست داد ؛ ( دهخدا ) . 407 ) عمّال حضرت على ( ع ) در ديگر ولايات به طورى كه در اخبار الطوال آمده ، چنين است : عثمان بن حنيف را بر بصره ، عمارة بن حسّان را كه از مهاجرين بود ، بر كوفه حكومت داد . ( در آفرينش و تاريخ ، 5 ، 220 به جاى عمارة بن حسّان قثم بن عبّاس ذكر شده ) و عبد اللّه عبّاس را والى يمن گردانيد و قيس بن سعد بن عباده را به ولايت مصر گماشت و سهل بن حنيف را نامزد ولايت شام كرد ؛ ( اخبار الطوال ، 154 ) . در تاريخ يعقوبى آمده كه . . . على عمّال عثمان را از شهرها برداشت مگر ابو موسى اشعرى را كه اشتر راجع به او با على ( ع ) سخن گفت و على ( ع ) او را سر كارش گذاشت . . . ؛ ( تاريخ يعقوبى ، 2 ، 77 ) . 408 ) مسئلهء دف‌زنى و خواندن اشعار تغزلى در كتاب « تاريخ ملل و دول اسلامى » چنين آمده . . . و باز در مدينه أحوص شاعر اشعار عاشقانه مىسرود و يونس موسيقيدان ايرانى آن اشعار را به آهنگهاى خوش در مىآورد ؛ ( تاريخ ملل . . . ، 97 ) . 409 ) كليّهء مورّخين متفقا بر اين قولند كه چون طلحه و زبير از تصاحب جاه و مقام در خلافت على ( ع ) كاملا مأيوس شدند ، عزم سفر به مكّه و شروع جنگ جمل را نمودند ؛ چه . . . طلحه و زبير از على ( ع ) خواستار ولايت بصره شدند ، على ( ع ) نپذيرفت و گفت : شما نزد من بمانيد تا به كمك شما اين كار را تحمّل كنم چرا كه از دورى شما هراس دارم ؛ ( اخبار الطوال ، 219 ) . . . طلحه و زبير نزد وى آمدند و گفتند : پس از پيامبر خدا بر ما جفا شد ، اكنون ما را در كار خويش شريك گردان . گفت : شما در نيرومندى و راستى دو شريك منيد و بر ناتوانى و گرانبارى دو ياور من . و بعضى روايت كرده‌اند كه فرماندارى يمن را به طلحه و يمامه و بحرين را به زبير داد ليكن . . . ؛ ( تاريخ يعقوبى ، 2 ، 77 )
هامش
[ ( 4 ) ] و نيز رك : طبرى ، 6 ، 234 ؛ كامل ، 3 ، 329 ؛ تاريخ يعقوبى ، 2 ، 77 ؛ مروج الذهب ، 1 ، 730 ؛ ناسخ التواريخ ، 3 ، 8 .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 1005 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى