( 1 )
فصل چهارم توضيحات و تعليقات فصل علىّ بن ابى طالب ( ع )
392 ) ديگر مورّخين بيعت طلحه و زبير را از روى اجبار و اكراه مىدانند . در حبيب السّير آمده . . . و اجلّهء اصحاب شخصى به طلب آن دو عزيز فرستاده ، ايشان را طلبيدند و ايشان به مجلس نيامده ، پيغام فرستادند كه با هر كه مسلمانان بيعت كنند ، ما متابعت فرماييم ، و اين صورت در نظر اهل خبرت نامرضى نموده ، مالك اشتر طلحه را و حكيم بن جبله زبير را « طوعا او كرها » حاضر ساختند و . . . » ( حبيب السّير ، 1 ، 523 ) و « . . . مالك بن اشتر شمشير از نيام برآورده گفت : به خدا يا بيعت كن يا سرت را با شمشير مىزنم . . . »
( طبرى ، 6 ، 2335 ) و « . . . آنها [ حكيم بن جبله و همراهانش ] رفتند زبير را با قوّه و تهديد به شمشير نزد على ( ع ) بردند و او [ مالك بن اشتر ] طلحه را رها نكرده ، او را سخت كشيد و او هم بر منبر نزد على ( ع ) رفت و بيعت نمود . . . ؛ ( كامل ، 3 ، 323 ) .
393 ) خزيمة بن ثابت : كنيهء او ابو عمّاره و لقبش ذو الشهادتين است و او همان كسى است كه همراه عمير بن عدىّ بتهاى بنى خطمه را درهم شكستند . وى در جنگ بدر و تمام جنگهاى رسول اللّه ( ص ) شركت داشت . علت اينكه او را ذو الشهادتين ناميدهاند اين است كه پيامبر شهادت او را به جاى دو نفر قرار داده و اين خود در اثر جريانى است كه پيش آمده و آن اينكه پيامبر ( ص ) شترى را از « سواء بن قيس محاربى » خريد ، ولى سواء پس از معامله انكار كرد . خزيمه به نفع پيامبر ( ص ) شهادت داد . رسول خدا ( ص ) از او پرسيد : تو كه به هنگام معامله حاضر نبودى . بنابر اين چه چيز تو را به شهادت وادار نمود ؟ پاسخ داد :
من تو را به آنچه از ناحيهء خداوند آوردهاى ، تصديق كردهام و مىدانم جز حقّ نمىگويى ؛ لذا شهادت دادم . پيامبر ( ص ) فرمود : شهادت خزيمه دربارهء هر كس به جاى دو نفر پذيرفته است ؛ ( اسد الغابه ، 2 ، 114 به نقل ترجمهء گويا و . . . ) .
394 ) از فحواى سخنان على ( ع ) در اين خطبه و در ديگر خطبهها ، از جمله خطبهء 91 ، چنين استنباط مىشود كه آن بزرگوار براى اتمام حجّت و اينكه بدانند او بر خلاف سنّت و سيرهء