تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 1004

مساهمون:

ص١٠٠٤
( 1 ) 399 ) أحنف بن قيس الكندىّ : ابن قيس . . . التميمى . نام او ضحّاك و به قولى صخر و كنيت او أبو بحر است . بردبارى و حلم را در عرب و فارس به دو مثل زنند و گويند « أحلم من الأحنف » ؛ ( دهخدا ) . « . . . از بزرگان بصره بود ، وى عصر پيامبر ( ص ) را درك كرده ، امّا آن حضرت را نديده است . اين همان كس است كه درباره‌اش [ پيامبر ( ص ) ] فرمود : الّلهمّ اغفر الأحنف ، و أحنف همواره مىگفت : هيچ كدام از اعمالم اميدواركننده‌تر از اين دعاى پيامبر ( ص ) برايم نيست . و اين دعا را رسول خدا ( ص ) به اين خاطر بر او كرد كه وقتى مبلّغ پيامبر ( ص ) به بصره رفت و مردم را به اسلام دعوت كرد ، پرسيد : تو هستى كه مردم را به خير و نيكى دعوت مىكنى و پيامبر نيز دعوت به نيكى مىكند . و . . . » ؛ ( ترجمهء گويا و . . . ، 2 ، 475 ) . 400 ) عبد الرّحمان بن ملجم : عبد الرّحمان بن . . . حميرى تجوبى از خوارج و متعصب در طريقت خويش بود و با برك بن عبد اللّه تميمى و عمرو بن بكر سعيد در خانهء كعبه سوگند ياد كردند كه . . . و او را مسلمانان لقب أشقى الأشقيا دهند ؛ ( دهخدا ) . 401 ) اسامة بن زيد [ 3 ] . 402 ) حسّان بن ثابت : ابن منذر بن حرام بن . . . خزرجى ، مادرش فريعه دختر خالد بن حبيش بن نوذان بن . . . ساعد خزرجيه است و بعضى گويند مادرش خواهر خالد است نه دختر او . او را أبو المضرب ، أبو الحسام ، أبو عبد الرّحمان ، و ابن فريعه هم گويند . شاعر رسول خدا ( ص ) و از مخضرمين بود كه جاهليّت و اسلام هر دو را ادراك كرد . گويند صد و بيست سال عمر كرد . . . ؛ ( دهخدا ) . . . در دورهء جاهليت غسّانيهاى شام و مناذرهء حيره را مدح گفت و با نابغهء ذبيانى معاصر بود . بعد از وفات پيغمبر ( ص ) در نزاع مهاجرين و انصار ، از انصار جانبدارى مىكرد و بعد طرفدار عثمان و معاويه شد . حسّان مؤسّس شعر دينى در اسلام به شمار مىرود . شعر وى لفظا و معنا از دين جديد متأثّر است . به هر حال اشعار وى كارنامهء اخبار غسّانيها و آغاز كار اسلام مىباشد ؛ ( مصاحب ، 1 ، 848 ) . 403 ) از جمله چيزهايى كه سبب كينه و دشمنى عايشه نسبت به آن حضرت شد اين بود كه چون حضرت رسول مأمور شد به بستن درهايى كه به مسجد باز بود ، همهء درها حتّى « باب أبى بكر » را بست و باب أمير المؤمنين را باز گذاشت . ديگر آنكه ابى بكر را با سورهء برائت به مكّه فرستاد و پس از آن او را عزل نموده ، سوره را به امير المؤمنين داده او را فرستاد . ديگر آنكه فاطمه داراى فرزندان گرديد و عايشه هيچ فرزندى نداشت و حضرت رسول ( ص ) فرزندان فاطمه را فرزندان خود مىدانست ، خلاصه . . . ؛ ( شرح نهج البلاغه ، 487 ) . . . از جمله علل مخالفت عايشه با على يكى هم اين بود كه عايشه خواهان خلافت طلحه بود ؛ ( آفرينش و تاريخ ، 5 ، 219 ) . 404 ) در ديگر كتب مشابه تاريخى در مورد پيشنهاد مغيره در رابطه با ابقاى عمّال عثمان
هامش
[ ( 3 ) ] رك : همين كتاب ، بخش يكم - فصل ابو بكر .