تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 995

مساهمون:

ص٩٩٥
( 1 ) 357 ) علّت اينكه كعب بن عبيده چنين حرفى بين معارف كوفه زد و جسورانه اعلام كرد كه هم اسم خود و هم اسم پدرش را در نامه‌اى جداگانه مىنويسد ، مربوط مىشود به ترس و وحشتى كه عثمان در اواخر خلافتش در ميان امت متّحد رسول ( ص ) انداخته بود ؛ چه حتّى مردم مصلح [ به غير از چند شخصيت بارز از صحابه و نزديكان حضرت رسول ( ص ) چون على ( ع ) ، عمّار ياسر ، مقداد ، أبو ذرّ و . . . ] از ظلم و جور عثمان و عمّال ظالم او در امان نبودند و از ترس مرگ و تبعيد و غيره دوست داشتند اسمشان در رابطه با مخالفين عثمان فاش نشود ؛ ( رك : ناسخ التواريخ ، 2 ، 415 ) . 358 ) يعقوبى در مورد عداوت عثمان بر عبد اللّه مسعود مىنويسد كه . . . عثمان قرآن را جمع‌آورى كرد و مرتب نمود و سوره‌هاى دراز را با سوره‌هاى دراز و سوره‌هاى كوتاه را با سوره‌هاى كوتاه پهلوى هم آورد ، و به اطراف و اكناف نوشت كه قرآنها را جمع‌آورى كنند تا همه جمع‌آورى شد . سپس ، آنها را به آب گرم و سركه جوشانيد و به قولى آنها را سوزانيد جز مصحف عبد اللّه مسعود را . ابن مسعود در كوفه بود و زير بار نرفت كه قرآن خود را به عبد اللّه بن عامر بدهد و عثمان به دو نوشت : « عبد اللّه را نزد من فرست ؛ چه تباهى به اين دين و فساد به اين امّت راه ندارد . » پس ، در حالى كه عثمان خطبه مىخواند ، عبد اللّه مسعود به مسجد آمد . عثمان گفت : اكنون جانورى سياه بر شما درآمد . پس ، ابن مسعود سخنى درشت گفت و عثمان فرمود تا پاى او را كشيدند و دو دندهء او شكسته شد ؛ ( تاريخ يعقوبى ، 2 ، 64 ؛ ناسخ التواريخ ، 2 ، 441 ) . 359 ) در مورد خروج و شورش مالك اشتر عليه سعيد بن عاص روايات ديگرى را در كتب تاريخى مىخوانيم . در كامل آمده كه . . . يزيد بن قيس [ كه در فكر عزل سعيد بن العاص بود ] با تبعيدشدگان [ مالك و همراهانش ] مكاتبه و آنها را نزد خود دعوت كرد . اشتر و كسانى كه نزد عبد الرّحمان بن خالد [ حاكم حمص ] تبعيد شده بودند سوى او شتاب كردند و اشتر سبقت كرد . ناگاه روز جمعه بدون خبر مالك اشتر بر در مسجد ايستاد و گفت : من از طرف امير المؤمنين آمده‌ام . عثمان از سعيد دربارهء زنان شما [ سرشمارى ] هر يكى صد درهم مطالبه و مؤاخذه و . . . مردم شوريدند و شتاب كردند و به او گرويدند ولى خردمندان آنها را از آشوب و خلافت منع و نهى كردند . هيچ كس پند آنها را نمىپذيرفت . يزيد بن قيس هم رسيد و دستور داد جار بكشند كه : هر كه مايل باشد سعيد را برگرداند به ما ملحق شود ؛ ( كامل ، 3 ، 247 ) . . . در سنهء اربع و ثلثين كه امير المؤمنين عثمان سعيد بن عاص را جهت مشورتى [ در اثر شكايت اهالى ولايات از اميران خود ] به مدينه طلبيده بود مالك و يارانش به بهانه‌اى تمسّك جسته ، از عبد الرّحمان اجازت مراجعت حاصل نمودند و به كوفه خراميده ، اكثر كلانتران آن خطّه را در مخالفت سعيد با خود موافق گردانيدند و چون . . . ؛ ( حبيب السّير ، 1 ، 508 ) . 360 ) عين التمر : . . . مقدّسى دربارهء عين التمر ( چشمهء خرما ) ، كه در جنوب هيت ، در صحرا واقع بود گويد : قلعهء كوچكى است و در آنجا نهرى است كه در زير هيت به فرات