تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 985

مساهمون:

ص٩٨٥
( 1 ) آنگاه شبيخون زد و هر كه را در راه بود بكشت و بر سراپرده رسيد و ديد كه زنش پيش از او رسيده . و [ امّ عبد اللّه ] نخستين زن عرب بود كه براى وى سراپرده زدند « ( طبرى ، 5 ، 2094 ، كامل ، 3 ، 136 ) . 306 ) بيلقان : از بلاد اقليم پنجم است . طولش از جزاير خالدات فج - لب [ 83 درجه و 32 دقيقه ] و عرض آن از خطّ استوا لط - نه [ 39 درجه و 55 دقيقه ] قباد بن فيروز ساسانى ساخته ، و اكنون خراب است ؛ ( نزهة القلوب ، 105 ) . شهر بيلقان كه به ارمنى آن را فيداگران مىگفتند پس از خراب شدن برذعه كرسى ارّان قرار گرفت . . . بيلقان در چهارده فرسخى جنوب برذعه و هفت يا نه فرسخى شمال ارس در جادّه‌اى كه از برزند مىآمد ، قرار داشت و تا قرن نهم [ هجرى ] جاى مهمّى محسوب مىشد ؛ ( لسترنج ، 191 ) . 307 ) بردع : از بلاد اقليم پنجم است . طولش از جزاير خالدات فح [ 88 درجه ] و عرض آن از خط استوا م - ك [ 40 درجه و 20 دقيقه ] . اسكندر رومى ساخت . قباد ساسانى تجديد عمارت آن كرد . آبش از رودى است كه به ترتر مشهور است ؛ ( نزهة القلوب ، 105 ) . . . . شهرى بود در قديم مركز ارّان بود و اكنون در آذربايجان شوروى واقع و خراب است ؛ ( معين ) . بردع معرّب برده‌دان ، نام شهرى است به اقصاى آذربايجان . ميان او و گنجه شانزده فرسنگ است ؛ ( يادداشت علّامه دهخدا ) . بردع قاعده مملكت ارّان است . ( تقويم البلدان ) . 308 ) باخرزان : يا باخرز ناحيهء تاريخى در خراسان بين هرات و نيشابور . به حاصلخيزى معروف و در قرن دهم صادرات غلّات و انگورش مشهور بود . ناحيهء باخرز داراى 128 آبادى بود از جمله جوذقان و مالين . مالين كرسى باخرز بود و در قرن دهم ميلادى جمعيت كثيرى داشت ؛ ( مصاحب ) . ناحيهء باخرز يا گواخرز در جنوب جام و در خاور رودخانهء هرات است و در آنجا مجراى آن رودخانه به سمت شمال مىپيچد . كرسى باخرز شهر مالين بود و از مسافتهايى كه در كتابهاى مسالك ثبت گرديده ، چنين برمىآيد كه شهر كنونى ناو در محل همان شهر مالين است . . . ياقوت در وجه تسميهء باخرز گويد اصل آن به پهلوى « باد هرزه » است زيرا آنجا باد فراوان مىوزد ؛ ( لسترنج ، 382 ) . 309 ) شروان : از بلاد اقليم پنجم ، طول آن سز - ل [ 67 درجه و 30 دقيقه ] و عرض آن م - ن [ 40 درجه و 50 دقيقه ] . شروان قاعدهء بلاد خود است . شروان شهرى است به دربند خزران و آن را نوشروان بنا كرده . جهت تخفيف نو را حذف كرده ، شروان گفته‌اند و از آن جماعتى از علما برخاسته‌اند ؛ ( تقويم البلدان ، 456 - 457 ) . ولايتى است در جنوب شرقى قفقاز در حوزهء علياى نهر ارس و رود كورا . و آن در قديم از نواحى باب الابواب [ دربند ] محسوب مىشد . شروانشاهيان بدانجا منسوبند . تلفظ اين كلمه با توجّه به بيت ذيل از خاقانى كه گويد :
عيب شروان مكن كه خاقانى * هست از آن شهر كابتداش شر است
ظاهرا بايد به فتح شين باشد ولى در قرن اخير آن را شيروان گفته‌اند ؛ ( معين ) .