( 1 )
فصل سوم توضيحات و تعليقات مربوط به فصل عثمان بن عفّان
279 ) در حبيب السّير محلّ برگزارى شورا جهت انتخاب جانشين عمر خطّاب سراى مسور بن مخرمه يا حجرهء عايشه ذكر گرديده ؛ ( حبيب السّير ، 1 ، 494 ) .
280 ) قول اكثر مورّخين بر اين است كه عبد الرّحمان به شرطى كه خودش به تنهايى جانشين عمر را انتخاب كند انصراف خودش را از خليفه شدن اعلام مىدارد . عبد الرحمان گفت :
اى قوم ، بدانيد كه مرا به تصدى امر خلافت رغبتى نيست و با شما در اين باب مضايقه ندارم ليكن اگر خواهيد اين مهمّ را مفوّض به رأى من سازيد تا هر كس را لايق بدانم ، خليفه گردانم . . . ؛ ( حبيب السّير ، 1 ، 294 - 296 ) . عبد الرّحمان بن عوف هنگامى كه عمر بمرد و براى شورا فراهم آمدند از آنان خواسته بود كه خود را از حقّ خلافت بر كنار كند بدان شرط كه مردى از ايشان را برگزيند . پس ، چنان كردند و . . . ؛ ( تاريخ يعقوبى ، 1 ، 53 ) . عبد الرّحمان بن عوف خويشتن را از خلافت خلع كرد و مسلمانان اتّفاق كردند بر آنكه آن كس را كه عبد الرّحمان اختيار كند ، خليفه او باشد ؛ ( تجارب السلف ، 32 ) [ 1 ] 281 ) از جملهء اكابر بنى هاشم كه مخالفت علنى خودش را از انتخاب عثمان بن عفّان به عنوان خليفهء مسلمين اعلام كرد ، عمّار ياسر بود . مقدّسى در اين مورد مىگويد . . . عثمان بيرون آمد در حالى كه گونهاش از شادى روشن بود و على [ ع ] رنگش افسرده بود و درهم . و با او بيعت نكرد . و به سراى خويش رفت و بانگ عمّار برخاست كه :
اى كه خبر مردن اسلام را مىدهى ، برخيز و خبر كن كه نيكى مرد و زشتى جاى آن را گرفت .
. . . و خداى داناتر است . گويند سلمان در آن روز مىگفت : كردند نكردند ، كردند نكردند ؛ ( آفرينش و تاريخ ، 5 ، 204 ) .
هامش
[ ( 1 ) ] در اين مورد نيز رك : حاشيهء آفرينش و تاريخ ، 5 ، 202 .