( 1 ) 332 ) . « . . . عبد اللّه [ پسر عمر ] گفت : اى امير المؤمنين ، يكى را به جانشينى خود بر امّت محمّد ( ص ) برگمار كه . . . عمر گفت : اگر جانشين تعيين كنم ، ابو بكر هم جانشين تعيين كرد و اگر نكنم ، پيغمبر خدا ( ص ) نيز نكرد . » ؛ ( مروج الذهب ، 1 ، 677 ) . « . . . امّا ، عمر به هنگام مرگ خود گفت : اگر جانشين تعيين كنم ، كسى كه بهتر از من بوده جانشين تعيين كرده و اگر رها كنم ، باز كسى كه از من بهتر بوده است رها كرده است . » ؛ ( آفرينش و تاريخ ، 5 ، 70 ) .
271 ) عبد اللّه بن عبّاس : يا ابن عبّاس ، پسر عمّ پيغمبر اسلام ( ص ) و صحابى معروف . در فقه و تفسير و شعر و انساب تبحّر و شهرت يافت . از صحابهء جوان پيغمبر ( ص ) بود و خلفاى راشدين اغلب او را تكريم تمام مىكردند . در آخر عمر نابينا شد و در طائف سكونت جست و وفاتش به سن 71 سالگى اتّفاق افتاد . او را به سبب كثرت و وسعت اطلاعاتش حبر الأمّة [ دانشمند امّت ] خواندند . كتاب تفسيرى بر قرآن به دو منسوب است كه چاپ شده ؛ ( مصاحب ) . « . . . وى به سال 27 هجرى با عبد اللّه بن ابى سرح به غزاى افريقيّه شد و در زمان خلافت على ( ع ) با آن حضرت به عراق رفت و در جنگ صفّين حاضر بود و سپس ، حكومت بصره به وى تفويض شد . خلفاى عبّاسى از نسل وى مىباشند . » ؛ ( دهخدا ) .
272 ) سخنان عمر خطّاب و عبد اللّه عبّاس در صلاحيّت اعضاى شورا براى خلافت مسلمين [ 24 ] 273 ) به نظر مفسّرين و مورّخين شيعه اغراض نفسانى و عداوت عمر نسبت به على ( ع ) از اين كلمات معلوم است ؛ چه مگر فضايل و مكارم حضرت على ( ع ) را به اندازهء معاذ ، سالم ، و أبو عبيده از لفظ مبارك حضرت محمّد ( ص ) نشنيده بود كه به مردهء آن سه نفر افسوس مىخورد و هيچ از فضل و كمال و علم . . . حضرت على ( ع ) سخن به ميان نمىآورد ؟ 274 ) جاثليق : مهتر ترسايان در بلاد اسلام به بغداد و او زيردست بطريق انطاكيه است . و بعد از جاثليق : مهتر ترسايان در بلاد اسلام به بغداد و او زيردست بطريق انطاكيه است . و بعد از جاثليق مطران است و بعد از آن اسقف كه زيردست مطران در هر شهر باشد بعد از آن قسّيس و بعد از آن شمّاس ؛ ( منتهى الارب ) . « . . . عنوان رئيس مذهبى در بعضى كليساهاى مترقّى و بالاخص عنوان رؤساى مذهبى ارمنستان ، حبشه ، و گرجستان . به قول بعضى مآخذ اسلامى مقامات روحانى پايينتر از جاثليق به ترتيب بطرك ، مطران ، اسقف ، قسّيس [ كشيش ] ، و شمّاس بوده است . » ؛ ( مصاحب ) .
275 ) ولى در ديگر روايات تاريخى مطلبى غير از اين مىبينيم ؛ چه . . . اى عبد اللّه عمر ! اگر ميان قوم [ رجال شورا ] اختلافى پيش آيد تو با اكثريت باش . اگر سه و سه شدند با دستهاى باش كه عبد الرّحمان در آن است . . . ؛ ( طبرى ، 5 ، 2028 ؛ كامل ، 3 ، 84 ) .
« . . . [ عمر ] أبو طلحة بن زيد بن سهل أنصارى را بر اين كار [ نظارت بر شورا ] گماشت و گفت : اگر چهار نفر نظرى دارند و دو نفر مخالف شدند ، آن دو نفر را گردن بزن . و اگر سه نفر توافق كردند و سه نفر مخالفت نمودند ، سه نفرى را كه عبد الرّحمان در ميان ايشان
هامش
[ ( 24 ) ] در اين مورد رك : آفرينش و تاريخ ، 5 ، 200 .