( 1 ) تا آنجا كه گفتهاند آن بناها كار جنّيان است ، همچنانكه دربارهء بناهاى تدمر و بعلبك گفتهاند . سيبويه از آنجا بود ؛ ( تقويم البلدان ، 376 ) .
« . . . در روايات ايرانى بناى استخر [ اصطخر ] و تخت جمشيد به شاهان داستانى چون جمشيد و كيخسرو نسبت داده شده و حتّى گفتهاند سليمان به كمك اجنّه اين شهرها را بنا نهاد . . . در كاوشهاى هيئت علمى دانشگاه شيكاگو در 1311 - 16 ه ش در استخر بقاياى ابنيهء اسلامى كه آثار هخامنشى يا ساسانى هم در آنها به كار رفته ، و نيز ظروف اسلامى مختلف كشف شده . » ؛ ( مصاحب ) .
256 ) خزاعه : نام حىاى است از ازد و از آن جهت اين قوم را خزاعه مىگويند كه ازد چون از مكّه خارج شدند تا در ديگر شهرها پراكنده شوند قسمتى از قوم ازد از ديگران بريدند و در مكّه اقامت كردند و به خزاعه مشهور شدند ؛ ( دهخدا ) . « . . . خزاعه در سال هشتم هجرى با پيغمبر ( ص ) اسلام بيعت كردند و در سال 37 هجرى با علىّ بن ابى طالب جنگيدند . » ؛
( مصاحب ) .
257 ) عبد اللّه بن بديل : « . . . بن ورقاء الخزاعىّ ، صحابى است و سيادت خزاعه را يافت . در يوم الفتح اسلام آورد و در جنگ صفين و طائف و تبوك شركت كرد . در صفّين با على ( ع ) بود و در اين جنگ به سال 37 به قتل رسيد . » ؛ ( اعلام زركلى به نقل دهخدا ) .
258 ) طبرى در مورد فتح اصفهان مىنويسد : « . . . در اصفهان مردى بود از عجم ، نام او فاروسفان . مهتر بود و سپاه بسيار داشت . . . فاروسفان لشكر را تعبيه كرد و پيش حرب فراز آمد و فاروسفان مردى مبارز بود . چون صفها آماده شد ، به ميان صفها آمد و عبد اللّه را بخواند و گفت : چرا اين همه خلق به كشتن مىدهى ؟ من مىشنوم كه تو مردى مبارزى .
بيرون آى تا با يك ديگر حرب كنيم . . . پس ، عبد اللّه گفت : آماده باش . و نيزه بجنبانيد كه به او حمله كند . امّا ، فاروسفان گفت : جنگ با تو را خوش ندارم كه تو را مردى كامل مىبينم . با تو سوى اردوگاهت مىآيم و صلح مىكنم و شهر را تسليم مىكنم به شرط آنكه هر كس بخواهد بماند و جزيه دهد . . . » ؛ ( طبرى ، 5 ، 1946 ) . « . . . پاذوسپان [ فادوسفان ] به عهد خويش وفا كرد و مردم اصفهان را گفت : اى مردم اصفهان ، شما را فرومايه ديدم .
آنچه كردم ، شايستهء شما بود . » ؛ ( فتوح البلدان ، 139 ) .
259 ) در مورد كشته شدن يزدگرد روايات مختلفى در كتب تاريخى مذكور است . . . برخى گويند : ماهويه [ مرزبان مرو ] گروهى را روان كرد و او را در خانهء آسيابان بكشتند . نيز گويند ؛ ماهويه پنهانى كس نزد آسيابان فرستاد و وى را به قتل شاه فرمان داد . آسيابان نيز او را بكشت ؛ آنگاه ماهويه گفت : نزيبد كه كشندهء پادشاهى زنده بماند . پس ، فرمان داد آسيابان را نيز بكشتند . و نيز گويند ؛ يزدگرد از آمدن فرستادگان ماهويه خبردار شد و از آن آسيا گريخته به آب زد . و نيز گويند ؛ سوارانى كه ماهويه به طلب وى فرستاد او را اسير كردند . . . و او را به ريسمانى خفه كرده . . . پيكرش را در آب انداختند ؛ ( فتوح البلدان ، 142 ؛ طبرى ، 5 ، 2145 ؛ آفرينش و تاريخ ، 5 ، 207 ) .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 974
مساهمون: أحمد بن أعثم الكوفي
ص٩٧٤