تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 973

مساهمون:

ص٩٧٣
( 1 ) شد ، فلانى است . و اگر . . . » ؛ ( مروج الذهب ، 1 ، 681 ) . « . . . پس ، عمرو معدى كرب از قلب لشكر ندا داد كه : اى امير [ نعمان ] ، نصيحت تو شنيديم . اكنون بگوى كه اگر تو را در اين جنگ آسيبى رسد ، بعد از تو امير لشكر كيست ؟ نعمان گفت : بعد از من . . . » ؛ ( ناسخ التواريخ ، 2 ، 399 ) . 250 ) عروة بن زيد الخيل : ابن زيد الخيل بن مهلهل طائىّ ، از شاعران و از فرماندهان سپاه و از فاتحان غزوات در صدر اسلام بود . در واقعهء قادسيّه نيز شركت داشت . تا زمان خلافت على ( ع ) در قيد حيات بود و در جنگ صفّين نيز شركت كرد . و به سبب فتحى كه در عهد خليفهء دوّم در رى نصيب وى شده بود ، خليفه وى را بشير لقب نهاد . درگذشت او را پس از سال 37 دانسته‌اند ؛ ( اعلام زركلى به نقل دهخدا ) . 251 ) موقع ورود اسرا و غنايم جنگ نهاوند به مدينه أبو لؤلؤ [ قاتل عمر خطّاب ] ، غلام مغيرة بن شعبه به هر يك از گرفتاران خردسال كه مىرسيد دست بر سر او مىكشيد و خود مىناليد و مىگريست و مىگفت : عمر جگرم را خورده است ؛ ( كامل ، 3 ، 17 ) . 252 ) ماجراى اين جواهرات در كتب تاريخى داستانى معروف پيدا كرده است . دينورى مىگويد : « . . . داستان اين بود كه عمرو بن حارث اين دو سبد را در مقابل پرداخت مقرّرى يك سالهء همهء جنگجويان و مقرّرى خانواده‌هاى ايشان از عمر خريدارى كرد و آنها را به حيره برد و آنجا فروخت و سود فراوانى برد ؛ ( اخبار الطوال ، 151 ) . « . . . پس ، جوانى عمرو بن حريث نام از طايفهء قريش نزد من [ سايب ] آمد و آن دو [ زنبيل ] را با عطايى كه به جوانان و جنگجويان مىدادند ، بخريد . يكى از آن دو را به حيره برد و به بهاى هر دو زنبيل كه از من خريده بود بفروخت و هنوز آن زنبيل ديگر را پربهاتر مىدانست ؛ ( فتوح البلدان ، 118 ) . « . . . عمرو بن حريب مخزومى توانست جواهر را با مبلغ دو هزار هزار [ دو ميليون ] درهم از من [ سايب ] بخرد . آنگاه جواهر را سوى ايران برد و در آنجا آنها را به چهار هزار هزار درهم فروخت و . . . » ؛ ( كامل ، 3 ، 17 ) . 253 ) رى : . . . اينجاست كه عمر بن سعد را بدبخت كرد و به كشتن حسين بن على وا داشت و آتش دوزخ را برگزيد و گفت :
أ أترك ملك الرىّ و الرىّ رغبة * أم أرجع مذموما بقتل حسين و فى قتله النار التى ليس دونها * حجاب و ملك الرىّ قرّة عين
در حديثها سرزمين رى نفرين شده است . هارون الرشيد گفته ؛ جهان در چهار جايگاه است . دمشق ، رقّه ، رى و سمرقند . . . » ، ( احسن التقاسيم فى . . . ، 2 ، 574 ) . 254 ) دشت پى : نام قصبه‌اى است عظيم ميان رى و همدان و معرّب آن دستبى است ؛ ( حاشيهء ناسخ التواريخ ، 410 ) . « . . . سابقا روستايى [ بلوك و ناحيه‌اى ] بوده است معتبر بين رى و همدان كه بعدها شهر قزوين را در آن احداث كردند . » ؛ ( دهخدا ) . 255 ) اصطخر : از بلاد اقليم سوّم ، طول آن عج - ل [ 73 درجه و 30 دقيقه ] و عرض آن لب - ح [ 32 درجه و 8 دقيقه ] . از كهنترين شهرهاى فارس است . آثار عظيم و كهن در آنجاست و