تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 972

مساهمون:

ص٩٧٢
( 1 ) سپاه را به كسى واگذار مىكنم كه هنگام جنگ نخستين دليرى باشد كه پيشاپيش نيزه‌داران حمله كند . پرسيده شد : او كيست ؟ گفت : نعمان بن مقرّن مزنى . همه گفتند : او شايستهء اين مقام است ؛ ( كامل ، 3 ، 8 ) . 245 ) كسكر : ديهى در عراق بين كوفه و بصره ( فتوح البلدان ) . و آن محال وسيعى است كه دوازده هزار مثقال ذهب خراج داشته ؛ ( حاشيهء ناسخ التّواريخ ، 2 ) . 246 ) دسكره : از بلاد اقليم چهارم كه طول آن عا - ج [ 71 درجه و 3 دقيقه ] و عرض آن لج - م [ 33 درجه و 40 دقيقه ] . قريهء بزرگى است از اعمال بغداد به راه خراسان و آن را دسكرة الملك گويند . در آنجا منازل پادشاهان ايران بوده است . از آنجا تا شهر جلولاء شش فرسخ راه است ؛ ( تقويم البلدان ، 348 ) . « . . . از شهر نهروان كه بيرون مىآمدند سر شاهراه خراسان ، اولين منزلگاه دسكرة الملك بود كه ابن رسته آن را شهرى با اهميّت به حساب آورده و داراى قلعه‌اى بوده با ديوارى مستحكم از زمان ساسانى . . . » ؛ ( لسترنج ، 67 ) . 247 ) قرماسين : از اقليم چهارم است . طولش از جزاير خالدات فج [ 83 درجه ] و عرض آن از خطّ استوا لد - ك [ 34 درجه و 20 دقيقه ] . بهرام بن شاپور ذو الاكتاف ساسانى ساخت و قباد بن فيروز ساسانى تجديد عمارتش كرده ، در او جهت خود عمارت ساخته ؛ ( نزهة القلوب ، 128 ) . « . . . ميان آن و همدان سى فرسخ است . » ؛ ( معجم البلدان ) . « . . . معرّب كرمانشاهان كه شهرى است قريب دينور . » ؛ ( منتهى الأرب ) . « . . . كرمانشاهان كه نام آن معمولا به صورت كرمانشاه مختصر مىشود نزد اعراب به نام قرميسين معروف بود كه قرماسين و قرماشين نيز نوشته مىشده . » ؛ ( لسترنج ، 202 ) . 248 ) ابن اثير در مورد تجسّس و كسب اطلاع از لشكر نهاوند مىگويد : « . . . نعمان طليحه ، عمرو بن معدى كرب ، و عمرو بن ثنى كه ابن ابى سلمى باشد هر سه را براى تجسّس فرستاد . . . عمرو بن ثنى از دو يار خود جدا شده ، بازگشت و گفت : من سرزمين ايران را نديده و نمىشناسم . هر زمينى را نمىشناسى تو را خواهد كشت . ولى طليحه و عمرو هر دو راه را پيمودند . چون شب به آخر رسيد ، عمرو بن معدى كرب [ نيز ] برگشت . » ؛ ( كامل ، 3 ، 9 ) . 249 ) در مورد انتخاب جانشين نعمان اقوال و روايات مختلف است . دينورى گويد : « . . . عمر خطّاب سائب بن اقرع را پيش خواند و فرمان حكم نعمان را به او داد و گفت : هر گاه نعمان كشته شد ، فرماندهى را به حذيفة بن يمان بده . و چنانچه حذيفه به قتل رسيد ، جرير بن عبد اللّه بجلى را به جاى او گذار . و اگر جرير كشته شد ، به مغيره . و هر گاه مغيره كشته شد ، أشعث بن قيس جاى او گيرد . » ؛ ( اخبار الطوال ، 148 ) . « . . . و چون [ نعمان ] جان داد ، كس پيش مادر بچه‌هاى او فرستادند كه : آيا نعمان چيزى به تو گفته و يا نوشته‌اى پيش تو هست ؟ گفت : بله ، كيسه‌اى هست كه در آن نوشته‌اى است . و چون آن را بيرون آوردند نوشته بود كه اگر نعمان كشته شد ، فلانى امير است . و اگر فلانى كشته