( 1 ) مورد توجّه بود ، زيرا وى آواز خوشى داشت . نام او مخصوصا با مطالعات قرآنى مقرون است ، زيرا وى مصحفى ترتيب داده بود كه پس از تدوين قرآن عثمان نيز به طور محلّى باقى ماند ؛ ( دانشنامهء ايران و اسلام ، 8 ) .
227 ) عمران بن حصين الخزاعى : مكنّى به أبو نجيده . از صحابيان و محدثان بود . وى در عام خيبر اسلام آورد و در چند غزوه شركت داشت از جمله در غزوهء فتح كه حامل رايت بنى خزاعه بوده است . گويند وى از جانب خليفهء دوّم مأمور تعليم امور فقهى به اهل بصره گشت . و در سال 52 يا 53 درگذشت . يك صد و سى حديث از وى در كتب حديث نقل شده است ؛ ( دهخدا ) .
228 ) امّا بلاذرى از قول سعدويه در مورد غنايم مناذر نقل مىكند « . . . همان روز عمر نامه نوشت كه مناذر همچون يكى از قريههاى سواد است . هر چه در آنجاى به دست آوردهايد ، باز پس دهيد . » ؛ ( فتوح البلدان ، 244 ) .
229 ) بلاذرى تعداد نفرى كه ملك سوس ، امان ايشان را از ابو موسى خواسته بود ، هشتاد نفر ذكر مىكند ؛ ( فتوح البلدان ، 245 ) . و باز بلاذرى در همان صفحه از قول يكى از شاهدان عينى جنگ سوس كه يك چشم خود را در آن جنگ از دست داده بود تعداد را صد نفر مىنويسد .
230 ) دانيال [ عبرى خدا داور من است ] : يكى از انبياى بنى اسرائيل كه از تاريخ وى جز آنچه از كتاب دانيال نبى [ 16 ] برمىآيد چندان اطلاعى در دست نيست . وى از قبيلهء يهودا و احتمالا از خاندان شاهى بود و در سال سوّم سلطنت يهوياقيم به بابل به دربار بنوكد نصر به اسارت برده شد و كلدانيان او را به بلطشصر موسوم نمودند . وى بر علوم كلدانيان واقف گرديد و در حكمت بر ايشان فزونى يافت . . . دانيال در عهد قديم نام دوّمين پسر داود نيز هست كه مادرش ابيجايل بود و در كتاب دوّم سموئيل به نام كيلاب خوانده شده است ؛ ( مصاحب ) . « . . . يكى از چهار پيغمبر بزرگ بنى اسرائيل . وى يكى از اسرائيليان جوان بود كه آنان را به اسارت به بابل بردند . . . روحانيان از توجه پادشاه بابل نسبت به او خشمگين گشتند و او را به گودالى كه شيران در آن بودند افكندند ولى روز بعد او را سالم يافتند . در روايات اسلامى دانيال مخترع رمل بشمار مىرود . » ؛ ( معين ) .
231 ) مقدّسى گويد : « . . . و عمر در پاسخ [ نامهء ابو موسى ] نوشت كه من او را پيامبر مىدانم ، در جايى كه مردم آگاه نشوند ، او را به خاك سپار . » ؛ ( آفرينش و تاريخ ، 5 ، 198 ) .
232 ) بخت النصر : بخت نصر يا بنوكد نصر [ بابلى بنو تاج را نگهبانى مىكند ] ، نام دو تن از سلاطين بابل كه صورتهاى بختنصر و بخت نصر صورتهاى عربى شدهء نام آنهاست و بعضى به غلط بخت النصر ضبط كردهاند . ايرانيان اين نام را به صورتهاى بختنرسه و بختنرسى و غيره در آوردهاند . . . بختنصر پادشاهى مقتدر بود و به ساختن ابنيه شوقى وافر داشت .
هامش
[ ( 16 ) ] رك : مصاحب .