( 1 ) 217 ) طرابلس : از بلاد اقليم چهارم ، طول آن نط - م [ 59 درجه و 40 دقيقه ] و عرض آن لد [ 34 درجه ] . مسلمانان در 688 م آن را فتح كردند و ويران ساختند . آنگاه در حدود يك ميلى آن ، شهر ديگرى بنا كردند و به همان نامش ناميدند ؛ ( تقويم البلدان ، 274 ) . « . . . و آخرين فتحى بود كه در خلافت عمر در ناحيهء مغرب به انجام رسيد . » ؛ ( البلدان ) .
« . . . احتمالا طرابلس در قرن هفتم ق م تأسيس شد و پايتخت ائتلافيه تريپوليس بود كه لفظا به معنى متشكل از سه شهر مىباشد . . . صليبيون پس از محاصرهء طولانى آن را گرفتند و در اين محاصره كتابخانهء بزرگ شهر از بين رفت . » ( مصاحب ) .
218 ) قسطنطنيّه : از بلاد اقليم ششم ، طول آن مط - ن [ 49 درجه و 50 دقيقه ] و عرض آن مه [ 45 درجه ] . اين شهر را قسطنطين ، واضع كيش نصرانيت ، بنا كرده است ؛ ( تقويم البلدان ) .
« . . . پايتخت سابق امپراتورى بيزانس و امپراتورى عثمانى كه از 1930 م رسما استانبول خوانده شد . قسطنطنيّه به دفعات بىشمار به وسيلهء مردم مختلف محاصره شد . امّا فقط سه بار اشغال شد . . . » ؛ ( مصاحب ) .
219 ) در مورد تاريخ فتح مصر و اسكندريه روايات مختلف است . بعضى از روات تاريخ فتح مصر به سال بيستم ، بيست و يكم ، بيست و دوّم ، و حتّى به سال بيست و پنجم يعنى ، دوران خلافت عثمان مىنويسند ؛ ( طبرى ، 5 ، 1919 ) . و ابن اثير تاريخ فتح مصر را سال شانزدهم و فتح اسكندريه را سال بيست و پنجم ذكر مىكند ؛ ( كامل ، 2 ، 412 ) . [ 14 ]
220 ) نوبه : ولايتى از بلاد سودان از اقليم اوّل ، به جنوبى مصر بر كنار رود نيل و آن واسطه است ميان صعيد مصر و حبشه . . . تختگاه آن را دمقله گويند ؛ ( انجمن آرا ) . « . . . منطقهاى است در امتداد ساحل نيل ، از جنوب اسوان تا دنقله در مصر . فراعنه مصر به خاطر تامين راه تجارتى به سودان در اين منطقه شهرها و قلعهها و پرستشگاههاى بسيار بنا كردند . هم اكنون نيمى از سرزمين نوبه جزو مملكت مصر و نيم ديگر جزو سودان است ؛ ( الموسوعة العربية . . . به نقل دهخدا ) . « . . . بلاد نوبه در مشرق نيل است و قاعدهء آن شهر دنقله است .
مردم نوبه از انصارى است . » ؛ ( تقويم البلدان ، 589 ) .
221 ) برقه : از بلاد اقليم سوّم ، طول آن مب - مه [ 42 درجه و 45 دقيقه ] و عرض آن لب [ 32 درجه ] . در همهء بلاد برقه جز يك رودخانه نيست و نام آن درنا است . بلاد برقه را در ايّام روميان أنطابلس مىگفتند و چون در صدر اسلام عرب آن را گشود ، برقهاش ناميد و سبب ناميدن آن به برقه آن بود كه در زمينش سنگ به رمل آميخته است ؛ ( تقويم البلدان ، 170 و 196 ) . « . . . جايى با خواسته و بازرگانان بسيار و اندر وى لشكر بسيار باشد دايم . »
( حدود العالم ، 178 ) .
« . . . برقه نامى كه جغرافيانويسان عرب به ناحيهء سيرنائيك و به شهرى مطابق مرج عاليه واقع در اين ناحيه اطلاق كردهاند . » ؛ ( مصاحب ) .
هامش
[ ( 14 ) ] در مورد نحوهء فتح اسكندريه و صحبت بين عمرو عاص و فرمانرواى اسكندريه رك : طبرى ، 5 ، 1920 به بعد .