( 1 ) دارد و ميوهء فراوان ؛ ( نزهة القلوب ، 125 ) . « . . . شهرى است اندر حصارى بر سر حدّ ميان ارمنيّه و جزيرهء روم . » ( حدود العالم ، 160 ) . « . . . چون حرفش بسيار است برخى در نسبت از آن كاسته و فارقى گفتهاند . فاصلهء موصل از ميّافارقين از راه قلعهء كيفا شش روزه راه است و راه ديگرى دارد دور تر كه از ماردين مىگذرد . » ( تقويم البلدان ، ص 313 ) .
« . . . گويا ميّافارقين عربى تحريف ميفركت آرامى يا موفرگن ارمنى باشد كه يونانيان آن را مارتيروپليس مىگفتند . ناصر خسرو علوى ميّافارقين را در سال 438 ديده . . . »
( لسترنج ، 122 - 119 ) .
214 ) هند : « . . . دختر عتبة بن ربيعة بن عبد شمس بن عبد مناف ، از زنان قريش و مادر معاوية بن ابى سفيان است . از شاعرههاى عهد جاهليّت است ، و از زنان با تدبير و گشاده سخن به شمار مىرود . وى در فتح مكّه اسلام پذيرفت و بتى را كه پيش از آن مىپرستيد در زير پاى خرد كرد . درگذشت وى به سال 14 هجرى واقع شده . » ( اعلام زركلى به نقل دهخدا ) . وى در جنگ احد حاضر بود و پس از قتل حمزه ، عموى پيامبر ( ص ) ، پارهاى از جگر او را به دندان گرفت و بدين سبب به هند جگرخواره يا آكلة الأكباد معروف شد :
عاجزم از چنگ اين هند جگرخوارم برآر * يا رسول اللّه مسلمانى ز كافر مىخرى
« نظيرى » 215 ) عسقلان : از بلاد اقليم سوّم ، طول آن نو - ل [ 56 درجه و 30 دقيقه ] و عرض آن لب - يه [ 32 درجه و 15 دقيقه ] . شهرى كهن ميان غزّه و عسقلان در حدود سه فرسخ راه است و آن از جملهء ثغور اسلام است ؛ ( تقويم البلدان ، 256 ) . « . . . قزوين و عسقلان دو عروس جهانند . و شهيدان آنجا در رستاخيز ، چونان عروسان ، آراسته و شادمان به پيشگاه خداوند بار يابند . » ؛ ( ترجمه البلدان ، 124 ) . « . . . اين شهر همان اشقلون كتاب مقدس است و يكى از پنج شهر فلسطينيان مىباشد كه به وسيلهء كتاب مقدّس از آنها خبر داريم . در دوران روميها به سبب بازيها و مراسم دينى كه در آن انجام مىشد از مراكز با رونق تمدّن هلنيستى بود . . . » ؛ ( مصاحب ) .
216 ) غزّه : از بلاد اقليم سوّم ، طول آن نو - ى [ 56 درجه و 10 دقيقه ] و عرض آن لب [ 32 درجه ] . شافعى ، رضى اللّه عنه ، در آنجا متولّد شده و عمر بن خطّاب ، رضى اللّه عنه ، در عصر جاهليّت در آنجا اسير گشت ؛ ( تقويم البلدان ، ص 256 ) . « . . . و قبر هاشم بن عبد مناف در آن واقع شده و مردم فلسطين آميختگانى از عرب و عجم و از لخم و جذام و عامله و كنده و قيس و كنانهاند . » ؛ ( البلدان ، 108 ) . « . . . غزّه شهركى است بر حدّ ميان شام و مصر . » ؛ ( حدود العالم ، 174 ) . « . . . بنابر روايات اسلامى مقبرهء هاشم بن عبد مناف ، جدّ پيغمبر ، در اين شهر است و از اين رو آن را غزّهء هاشم مىخواندند . در جنگهاى صليبى ، شهسواران پرستشگاه كليساى قديس يوحنا را در آنجا بنا نهادند كه اينك مسجدى در محلّ آن قرار دارد . اين ناحيه محلّ تصادمات مكرّر بين نيروهاى مصر و اسرائيل بوده . . . » ؛ ( مصاحب ) .