( 1 ) 194 ) قيساريّه : از بلاد اقليم پنجم ، طول آن نو - ل [ 56 درجه و 30 دقيقه ] و عرض آن مب - ل [ 42 درجه و 30 دقيقه ] . قيساريه منسوب است به قيصر و آن شهرى عظيم است . شهر سيواس در مشرق آن است ؛ ( تقويم البلدان ، 436 ) . « . . . از استوارترين شهرهاى فلسطين بود و آخرين شهر آن ناحيه است كه فتح شده . » ( البلدان ) « . . . قيساريّه يا قيصريّه نامى كه در دورهء امپراتورى اوگوستوس و تيبربوس بر عدّهاى از شهرهاى امپراتورى روم در مشرق زمين و نيز در افريقاى شمالى و اسپانيا نهاده شد ، و از آن جمله 17 محلّ از آنها شناخته شده است . در مآخذ اسلامى بعلاوه كلمهء قيصريّه ، به مجموعهء وسيعى از ابنيه عمومى كه به شكل راهروهاى سرپوشيده طرح شده و داراى دكاكين و انبارها و منازل مسكونى است ، اطلاق مىشود . . . » ( مصاحب ) .
195 ) كسوه : ديهى است و منزلى است كه رود أعرج از آن مىگذرد و تا دمشق دوازده ميل است و در جنوب آن واقع است ؛ ( تقويم البلدان ، 275 ) .
196 ) عبادة بن صامت : عبادة بن . . . بن قيس الأنصارى الخزرجى مكنّى به ابو الوليد از صحابه بود و در بيعت عقبه و فتح مصر و ديگر جنگها حاضر بود و نخستين كسى است كه مقام قضاوت فلسطين يافت و در سال 34 هجرى درگذشت ؛ ( اعلام زركلى ) . « . . . هم در عقبه شركت داشت و هم در بدر و هم در احد . به روزگار معاويه در رمله مرد . » ( آفرينش و تاريخ ، 5 ، 122 ) .
197 ) جزيره : در صور الاقاليم ديار بكر و ربيعه را جزيره خوانده است . بيست و نه شهرى است گرمسير و حدودش با ولايات روم و ارمن و شام و كردستان و عراق عرب پيوسته است ، و شهر موصل دار الملك آنجاست ؛ ( نزهة القلوب ، 120 ) .
198 ) عياض بن غنم الفهرىّ : ابن غنم بن زهير فهرى از صحابهء شجاع و جنگاور بود . وى در غزوات بدر و احد و خندق شركت داشت ، و در ايّام خليفهء دوّم بلاد الجزيره را فتح كرد . او را از نظر كثرت كرم زاد الراكب لقب داده بودند . عياض در سال 20 هجرى به سن شصت سالگى در شام يا مدينه درگذشت ، ( اعلام زركلى ، 5 ، 282 به نقل دهخدا ) .
199 ) طبرى از قول ابن اسحاق گويد : « [ ولايت جزيره ] به سال نوزدهم هجرى گشوده شد و قصّهء فتح آن چنان بود كه عمر خطّاب به سعد بن ابى وقّاص نوشت : اكنون كه خدا شام و عراق را براى مسلمانان گشود ، سپاهى سوى جزيره فرست و يكى از سه كس ؛ خالد بن عرفطه ، هاشم بن عتبه ، و يا عياض بن غنم را سالارشان كن . وقتى نامهء عمر به سعد رسيد ، گفت :
امير المؤمنين عياض بن غنم را از آن رو آخر آورده كه دل با او دارد كه سالارش كنم ، او را سالار مىكنم . پس ، او را فرستاد و سپاهى همراه وى كرد . . . » ( طبرى ، 5 ، 1861 ) .
200 ) صفوان بن معطّل السلمى : مكنّى به ابى عمر ، كسى است كه چون در غزوهء بنى مصطلق عايشه از قافله وامانده بود ، او را سوار كرد ، و بياورد ، و منافقان بر وى تهمت بستند . پس قرآن به برائت او نازل گشت ؛ ( تاريخ گزيده ، 146 ، به نقل دهخدا ) . . . و سيّد [ حضرت محمّد ( ص ) ] - عليه السّلام - چون سخن مردم بسيار بشنيد ، بر منبر رفت و
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 962
مساهمون: أحمد بن أعثم الكوفي
ص٩٦٢