( 1 ) قرار داد . عبّاس در غزوهء حنين شركت داشت ؛ ( مصاحب ) .
178 ) اينكه عمر خطّاب موقع عزيمت سوى بيت المقدّس حضرت على ( ع ) را جانشين خويش در مدينه قرار داد ، باز هم روايات مختلف است . ابن اثير جانشينى على ( ع ) را تأييد مىكند ؛ ( كامل ، 2 ، 306 ) . ولى در تاريخ يعقوبى آمده « . . . پس ، [ عمر ] رهسپار شام گرديد و عثمان بن عفّان را در مدينه جانشين گذاشت . . . » ( يعقوبى ، 2 ، 31 ) .
179 ) عمر چهار نوبت به شام سفر كرده است . نخستين سفر هنگامى است كه لشكر روم أبو عبيده را به حصار گرفته بودند . عمر آهنگ شام كرد و چون به جابيه رسيد ، خبر فتح به دو آمد به مدينه مراجعت نمود . دوّمين سفر براى عقد صلحنامه تا بيت المقدّس رفت و بعد به مدينه بازگشت . در سوّمين سفر با جماعتى از مهاجر و انصار تا منزل سرغ برفت و در آنجا او را از و با و طاعون آگاهى دادند ، و به او گفتند كه در اراضى شام از مرگ ايمنى نيست و عمر بهراسيد و قصد بازگشت كرد . أبو عبيده به او گفت : آيا آيا از سرنوشت خداوند مىگريزى ؟ گفت : آرى از سرنوشت خدا به سرنوشت خدا مىگريزم . و چهارمين بار عمر بعد از فروكششدن مرض و با و طاعون به خاطر سركشى به كارهاى خلاف معاويه به شام رفت . . . ؛ ( ناسخ التواريخ ، 2 ، 358 ؛ آفرينش و تاريخ ، 5 ، 196 . )
180 ) أبو درداء : يا أبو الدرداء از مشاهير صحابهء محمّد ( ص ) كه گويند پيغمبر ( ص ) او را حكيم امّت خود خواند . او از گردآورندگان قرآن است . عمر او را قاضى دمشق كرد و او در آنجا در تعليم قرآن جدّ بليغ مبذول نمود . مقبرهء او و زنش امّ الدرداء در دمشق است .
ظاهرا آش أبو درداء كه پخته به فقرا مىدهند به مناسبت مشابهت جزيى از كنيهء او با لفظ درد از او نام گرفته است ؛ ( مصاحب ) . « . . . و ابو ذرّ غفارى به دو گفت : زمين برنداشت و آسمان سايه نيفكند بر كسى كه داناتر از تو بود . و او يكى از گردآورندگان قرآن كريم است . از معاذ بن جبل گاه مرگ او اندرزى خواستند گفت : دانش را از ابى درداء طلبيد ؛ ( دهخدا ) .
181 ) مورخ ناسخ التواريخ در مورد تعويض لباس عمر گويد : « . . . عمر بپذيرفت و جامهء سفيد بپوشيد و بر اسبى سوار شد . چون گامى دو سه برفت و طبع او را از رفتار اسب نشاطى و انبساطى حاصل گشت ، بىتوانى از اسب پياده گشت و گفت : به لغزش من رضا ندهيد ، بيم بود كه امير شما هلاك گردد ؛ چه از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه فرمود
لا يدخل الجنّة من فى قلبه مثقال حبّة من خردل من كبر . و لا يدخل النّار من فى قلبه مثقال حبّة من خردل من ايمان .
اين بگفت و مرقع خويش بپوشيد و بر شتر خود برنشست ؛ ( ناسخ التواريخ 2 ، 309 ) .
182 ) كعب الأحبار : كعب بن ماتع الحبر مكنّى به ابو اسحق تابعى است ، و از يهوديان حمير بود كه به زمان عمر اسلام آورد و او را كعب الحبر نيز گويند ؛ ( ناظم الأطبّاء ) . و او را از آن رو كعب الأحبار مىگويند كه صاحب كتب احبار بود ؛ ( دهخدا ) .
183 ) ذات المنار : موضعى باشد به اوّل زمين شام از سوى حجاز و أبو عبيده آنگاه كه به شام
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 959
مساهمون: أحمد بن أعثم الكوفي
ص٩٥٩