تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 957

مساهمون:

ص٩٥٧
( 1 ) 168 ) ماسبذان : از بلاد اقليم چهارم ، طول آن عب [ 72 درجه ] و عرض آن لد - ل [ 34 درجه و 30 دقيقه ] . شهرى است كهن در ميان كوهها و دره‌ها و از اين حيث شبيه مكّه است . سيروان را ماسبذان نيز مىگويند . مهدى عبّاسى در ماسبذان مىزيست و در آنجا وفات يافت و همانجا مدفون گشت . ( تقويم البلدان ، ص 478 ) . « . . . و آن شهرى است جليل القدر و با عظمت . ميان كوهها و دره‌ها واقع شده كه به آن سيروان گفته مىشود و از همهء شهرها به مكّه شبيه‌تر است . . . » ( البلدان ، 44 ) . 169 ) زور : مراد شهر زوراء است كه حمد اللّه مستوفى گويد « . . . و عرب آن [ بغداد ] را مدينة السلام خوانند و عجم زوراء گويند . » ( نزهة القلوب ، 34 ) « . . . تا امروز طرف غربى بغداد را براى كژ ايستادن مردم در قبله‌شان زوراء و طرف شرقى را روحاء گويند . » ( حاشيه البلدان ، 28 ) . « . . . از كعب [ الأحبار ] نقل كرده‌اند كه گفته است : ما در كتب چنين ديده‌ايم كه همهء آباديهاى زمين چهل سال پيش از شام ويران گردند . مكّه را حبشيان ويران كنند ، ارمنيّه و آذربايجان را سم ستوران لشكر و صاعقه و بادهاى زلزله‌خيز از ميان برد ، حلوان به گونهء نابود شدن زوراء نابود شود و مردمش چونان بوزينگان و خوكان شوند . » ( ترجمهء مختصر البلدان ، 91 ) . 170 ) زريب بن بريسيا [ 10 ] 171 ) در بيشتر منابع تاريخى چنين آمده كه چون غنايم جلولاء و غيره پيش عمر خطّاب رسيد ، دستور داد همه را در مسجد رسول اللّه بگذارند و عبد الرّحمان بن عوف و عبد اللّه بن أرقم تا صبح حراست و نگهبانى آنها را به عهده گرفتند . چون صبح شد و عمر بندها را از بسته‌ها باز كرد و آن همه غنايم را بديد ، بگريست . عبد الرّحمان گفت : اى امير المؤمنين ، چرا گريه كردى ؟ اينجا محلّ شادى و سپاس و شكر است . عمر جواب مىدهد : از اين مىترسم كه اين همه مال باعث كدورت و حسادت بين امّت مسلمان گردد . . . ؛ ( طبرى ، 5 ، 1833 ؛ كامل ، 2 ، 342 ) . 172 ) در مورد انگيزهء بناى شهر كوفه و انتقال مسلمانان از مداين به آنجا در كتب تاريخى روايات مختلف و مفصّلى آمده كه موجزترين آن از قول بلاذرى نقل مىشود « . . . گويند كه پشهء فراوان [ در مداين ] بر سپاهيان سعد وقّاص افتاد . سعد به عمر نامه نوشت كه : پشه به جان سپاهيان افتاده و ايشان سخت آزار مىبينند . عمر پاسخ داد : تازيان چون اشترانند . آنچه اشتران را شايسته است ، ايشان را نيز باشد . پس ، جايگاهى خوش از براى ايشان برگزين ، و چنان كن كه ميان من و ايشان دريايى نيفتد » ( فتوح البلدان ، 79 ؛ طبرى ، 5 ، 1844 ؛ مروج الذهب ، 1 ، 676 ؛ ناسخ التواريخ ، 2 ، 305 ) . 173 ) يغوث : نام بتى مر تازيان را ؛ ( ناظم الاطباء ) نام بتى است كه به صورت شير بود ؛ ( آنندراج ) . نام بتى از قبيلهء مذحج و قبايلى از يمن و جاى او به دومة الجندل بوده است ؛
هامش
[ ( 10 ) ] رك : حبيب السير ، ج 4 ، 682 .