( 1 ) . . . و مقدّسى از قول بعضيها گويد : « . . . رستم بر فيل نشسته بود و عمرو [ عمرو بن معدى كرب ] آن فيل را پى كرد و رستم از روى آن فيل سقوط كرد و . . . » ( آفرينش و تاريخ ، 5 ، 185 ) .
147 ) ساباط : سايبان جلوى در منازل .
148 ) دعايى است بدين معنى : خدايا ! پاداش و احسانى غير از پاداش و احسان تو نيست .
149 ) ولى بلاذرى در مورد عبور لشكر اسلام از آب دجله مىگويد : « . . . پس ، سواران به گذشتن از آن گدار [ واقع در دجله ] پرداختند . پارسيان تير مىانداختند ، لكن همهء مسلمين جان به سلامت بردند و جز مردى از طايفهء طيئ به نام سليل بن يزيد بن مالك سنبسى كه در آن روز به هلاكت رسيد و . . . » ( فتوح البلدان ، 64 ) . و دينورى در اين مورد گويد : « . . . [ سعد ] به اصحاب خود امر كرد تا از دجله بگذرند و خود پيش قدم شد و بسم اللّه بر زبان راند و سوار بر اسب بر آب زد . . . بعد معلوم شد كه جز يك تن از آن جمع كس ديگرى غرق نشده . . . » و نام مرد غريق را سليك بن عبد اللّه طايىّ ذكر مىكند ؛ ( اخبار الطوال ، 138 ) .
150 ) جلولاء : از بلاد اقليم چهارم ، طول آن عا - ى [ 71 درجه و 10 دقيقه ] و عرض آن لج [ 23 درجه ] . شهركى است و نيز شهرى است كه بر كنارهء آن چند قريه از سواد بغداد است در راه بغداد به خراسان . ( تقويم البلدان ، 348 ) . « . . . شهر قديم ايرانى ، در سرزمين عراق كنونى . اين شهر از منازل عمدهء راه بين عراق و خراسان بوده است و به يك فاصله ( 45 كيلومتر ) از دستجرد و خانقين قرار داشته . محلّ آن ظاهرا مطابق با قزل رباط بوده است كه امروز سعديّه [ ظاهرا به نام سعد بن ابى وقّاص ] خوانده مىشود . » ( مصاحب ) .
« . . . قريب صد هزار نفر از اتباع مهران . . . كشته گشته و از كشته هر طرف پشتهها پديد آمد و اين معنى سبب تسميهء آن بلده شده به جلولاء [ پوشانيده ] . بنابر اين آن محلّ از همان روز جلولاء الوقيعه ناميده شده است . » ( حبيب السّير ، 1 ، 483 ؛ كامل ، 2 ، 340 ) .
151 ) نبطى : نبطى يا نبطيان دستهاى از اقوام عرب كه در حوالى قرن ششم قبل از ميلاد از بيابانهاى عربستان به ناحيهء هلال خصيب روان شدند و به تدريج در آن ناحيه مملكتى نسبتا مهمّ به وجود آوردند كه پايتخت آن پترا نام داشت . نبطىها در سال 105 ميلادى با فتح پترا به دست روميان انقراض يافتند ؛ ( معين ) .
152 ) در مورد صلح أبو عبيده با اهل حمص و يا اينكه آيا أبو عبيده التماس حمصيان را راجع به تقاضاى صلح قبول كرد يا نه ، عقيده مورخين ديگر سواى نظر اعثم كوفى است . ابن اثير مىگويد « . . . چند تن ديگر از بزرگان روم به طلب صلح اقدام كردند و مسلمين نپذيرفتند .
ناگاه تمام افراد سپاه يكباره تكبيرگويان هجوم بردند كه اتّفاقا زلزله حادث شده بسيارى از خانهها و ديوارها ويران گرديد . مسلمين دوباره تكبير نمودند و باز زلزله رخ داد و بر ويرانى افزود . ولى مسلمانان از وقوع زلزله خبر نداشتند و نمىدانستند كه با زمين لرزه حصار و ديوار قلعه ويران شده . ( و گشودن شهر بلا مانع شده ) مردم شهرنشين هم به طلب صلح مبادرت كردند و مسلمين صلح آنها را به مانند شروط صلح دمشق پذيرفته پيمان بستند . »
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 953
مساهمون: أحمد بن أعثم الكوفي
ص٩٥٣