( 1 ) بود . . . با زبراء ، كنيز سعد كه به نزد وى محبوس بود گفت : اى زبراء ، مرا رها كن و به قيد سوگند خدا تعهّد مىكنم كه اگر كشته نشوم باز گردم ؛ ( طبرى ، 5 ، 1751 ؛ كامل ، 2 ، 257 ؛ مروج الذهب ، 1 ، 671 - 673 ) .
142 ) ابن اثير علّت رنج و عدم حضور سعد وقّاص در ميدان جنگ را اين طور نقل مىكند كه :
. . . سعد مبتلا به مرض عرق النسا [ سياتيك ] و دمل شده بود كه قادر بر نشستن نبود . . . و مردم بر او اعتراض و عيبجويى مىكردند و يكى چنين گفته بود :
نقاتل حىّ أنزل اللّه نصره * و سعد بباب القادسيّة معصم
فابنا و قد آمت نساء كثيرة * و نسوة سعد ليس فيهن أيّم
يعنى ، ما جنگ كرديم تا خداوند پيروزى خود را بر ما نازل كرد ، و حال آنكه سعد در قادسيّه پناه برده بود . ما در حالى برگشتيم كه بسيارى از زنان بيوه شده بودند ، و حال آنكه زنان سعد بيوه نشدهاند ؛ ( كامل ، 2 ، 247 ) .
143 ) چون سعد وقّاص به علّت بيمارى و ناتوانى نتوانست در جنگ شركت كند و بالاجبار به بام كوشك قادسيّه آمد . « . . . سلمى زن او كه نخست زن مثنّى بن حارثه بود گفت : دريغ از مثنّى كه ديگر مثنّى فرماندهى سواران نتواند كرد . سعد طپانچه [ سيلى ] بر او زد . زن گفت : هان اى سعد ، غرور را به ترس آميختى ؛ ( فتوح البلدان ، 58 ؛ طبرى ، 5 ، 1751 ؛ كامل ، 2 ، 252 ) .
144 ) مسعودى در مروج الذهب در مورد رسيدن لشكر كمكى از شام به كمك سعد وقّاص مىگويد : « . . . عمر ( رضى ) به أبى عبيدة بن جرّاح نوشته بود كه سپاه خالد را به عراق بفرستد ولى در نامهء خود نام خالد را نبرده بود ، و أبى عبيده را دريغ آمد كه خالد را از دست بدهد و سپاه او را با هاشم بن عتبه فرستاد ؛ ( مروج الذهب ، 1 ، 670 ) .
145 ) قعقاع بن عمرو ضبّى : يكى از دلاوران و قهرمانان عرب از دورهء جاهليّت و اسلام و از صحابيان و از شاعران است . وى در وقعهء يرموك و فتح دمشق و بيشتر جنگهاى مسلمانان و ايرانيان حضور داشته و در كوفه سكونت كرد و در جنگ صفين جزء لشكريان على ( ع ) بود . او هنگام آرايش شمشير هرقل ، امپراطور روم ، را حمايل مىكرد و زره بهرام گور ، شاهنشاه ايران ، به تن مىپوشيد ، و اين دو از چيزهايى بود كه در جنگ ايرانيان [ و روم ] به غنيمت برده بود . قعقاع شاعر بزرگى بود و أبو بكر دربارهء او گويد : آواز قعقاع در ميان لشكريان از هزار مرد بهتر است . وفات وى به سال 40 ه ق است ؛ ( دهخدا ) .
146 ) راجع به نحوهء كشته شدن رستم روايات گونهگون است . دينورى در اخبار الطوّال گويد :
« . . . مسلمانان رستم را در ميدان جنگ مىجستند . سرانجام جسد وى را در ميان كشتگان يافتند كه صد زخم نيزه و شمشير يافته بود و قاتل او معلوم نگرديد ، و نيز گويند در رود قادسيّه افتاده غرق شد . » ( اخبار الطوال ، 134 ) . ولى يعقوبى و ابن اثير و ديگران كشته شدن رستم را به دست هلال بن علفّه مىدانند ؛ ( يعقوبى ، 2 ، 28 ؛ كامل ، 2 ، 269 ؛ طبرى ، 5 ، 1752 ؛ مروج الذهب ، 1 ، 675 ؛ حبيب السّير ، ج 1 ، 481 ؛ ناسخ التواريخ ، 2 ، 249 ) .