( 1 ) قيد مىكند الّا اينكه رقم لشكر را پنج هزار ذكر كرده است ؛ ( أخبار الطوال ، 123 ؛ كامل ، 2 ، 189 ؛ مروج الذهب ، 1 ، 664 ) .
124 ) ربيعه : سوّمين قبيله از ريشهء اوّل از صف اوّل عرب عدنانى ؛ و آنان فرزندان ربيعة بن نزار مىباشند كه به ربيعة الفرس مشهورند . ربيعه دو تيره دارد و آن دو عبارتند از أسد و ضبيعة و سرزمين آنها تا امروز در جزيرهء فراتيه است و ديار ربيعه ناميده مىشود . [ 3 ]
125 ) جابان : نام اميرى است كه پوراندخت ، پادشاه عجم وى را با سپاه عظيمى به جنگ أبو عبيده سردار سپاه عرب فرستاد و از عرب شكست خورده بگريخت و يكى از لشكريان كه مطر بن فضّه نام داشت ، جابان را اسير كرد امّا او را نشناخت و جابان دو غلام و كنيزكى و هزار درم مطر را وعده كرده و امان يافت . سپس يكى از مسلمانان جابان را شناخته ديگر بار وى را اسير گردانيد و نزد أبو عبيده آورده و كيفيّت واقعه را بگفت أبو عبيده گفت چون مطر او را امان داده است ديگر متعرض وى نمىتوان شد ؛ ( حبيب السّير ، 475 به نقل دهخدا ) .
126 ) اين جنگ كه در ناحيهاى به نام قسّ الناطف نزديك حيره اتّفاق افتاد به نبرد پل يا يوم الجسر مشهور است . در اين جنگ ، ايرانيان مردانشاه ابر و بند [ ذو الحاجب ] را به مقابلهء مسلمين فرستادند . اين مردانشاه را انوشيروان بهمن لقب داده بود و بدان تبرّك مىجست . [ 4 ]
127 ) در مورد حوادث بعد از مرگ أبو عبيده ثقفى و امارت جرير بن عبد اللّه بجلىّ به لشكر اسلام و كمك او به مثنّى روايات مختلفى است . بلاذرى مىگويد « . . . عمر يك سال شكيبايى كرد و به سبب مرگ أبو عبيد و سليط بن قيس سخنى از عراق به زبان نياورد و پس از چندى عمر به دعوت كردن مردم سوى عراق پرداخت . » ( فتوح البلدان ، 51 ) . . . و آنگاه عمر مردم را به جهاد خواند و آنان بيدرنگ آمادهء حركت شدند . . . و وى جرير بن عبد اللّه را به فرماندهى آنان گماشت ؛ ( اخبار الطوال ، 124 ؛ كامل ، 2 ، 200 ) .
128 ) بلاذرى در مورد امارت سعد وقّاص به لشكر عراق مىنويسد « . . . عمر خواست كه خود به جنگ رود . پس ، لشكرى بياراست . عبّاس بن عبد المطلب و گروهى از بزرگان اصحاب پيغمبر ( ص ) وى را به ماندن و فرستادن سپاه و سلاح اشارت كردند . عمر نيز چنان كرد ، لكن علىّ بن ابى طالب ( ع ) وى را به رفتن اشارت فرمود ، و عمر گفت : من آهنگ ماندن كردهام . آنگاه از على ( ع ) خواست كه او خود سوى عراق حركت كند امّا على نپذيرفت .
پس ، عمر خواست سعيد بن زيد را روانه كند ، لكن عزم ديگر كرد و سعد بن أبى وقّاص را بفرستاد ؛ ( فتوح البلدان ، 54 ) . [ 5 ]
هامش
[ ( 3 ) ] رك : دهخدا .
[ ( 4 ) ] رك : فتوح البلدان ، 49 ؛ اخبار الطوال ، 123 ؛ كامل ، 2 ، 194 - 198 ؛ مروج الذهب ، 1 ، 665 .
[ ( 5 ) ] نيز رك : طبرى ، 5 ، 1631 - 1634 ؛ كامل ، 2 ، 214 - 217 ؛ مروج الذهب ، 1 ، 665 - 667 .