تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 947

مساهمون:

ص٩٤٧
( 1 ) همسرى گرفت . . . » ( يعقوبى ، 2 ، 10 ) ، [ 1 ] صحبت خالد و مالك . « . . . و عمر اصرار بر كيفر او [ خالد ] داشت . امّا ، ابو بكر تنها او را توبيخ كرده بود . . . ( كامل ، 2 ، صص 65 - 61 ) . و شايد هم علّت عزل خالد چيز ديگرى باشد ؛ چه « . . . من [ عمر ] براى يك لغزش و گناه آن دو [ خالد و مثنّى ] را از فرماندهى عزل نكردم . ولى چون ديدم مردم بيش از اندازهء لزوم آن دو را تعظيم مىكنند ، ترسيدم كه به آنها گرويده ترك اولى را كنند . . . » ( كامل ، 2 ، 294 ؛ طبرى ، 4 ، 1578 - 1580 ؛ مروج الذهب ، 1 ، 670 ) . 114 ) امّا ابن اثير در مورد سفارش عمر أبو عبيده جرّاح را در رابطه با خلع خالد بن وليد مىگويد « . . . كه اگر خالد خود را تكذيب كند ( به گناهان و زشتكارى خود اعتراف كند ) ، به حال فرماندهى باشد و گر نه تو بر او و سپاه او امير هستى و بايد عمامه او را از سر بردارى ( تحقير كنى ) و مال او تقسيم نمايى . . . » ( كامل ، 2 ، 176 ؛ يعقوبى ، 2 ، 21 ) . « . . . و به موجب نوشته [ اى ] كه از نزد فاروق اعظم به اسم او [ أبو عبيده ] صدور يافته بود نصف جهات خالد را نيز گرفته ارسال داشت و اين معنى بر خاطر لشكريان به غايت گران آمد . . . » ( حبيب السّير ، 1 ، 1 ، 462 ) . 115 ) ابن اثير نام رسول آمده از طرف عمر خطّاب را محمّد بن زنيم ذكر كرده است ؛ ( كامل ، 2 ، 151 ) . « . . . و عمر با غلام خود يرفأ نامه‌اى به أبو عبيده جرّاح نوشت و . . . » ( تاريخ يعقوبى ، 2 ، 20 ) . 116 ) امّا نظر ديگر مورّخين سواى اين است ؛ چه . . . « أبو عبيده دستور داد كه عمامهء او [ خالد ] را از سر بردارند ( بلال غلام پيغمبر ( ص ) از سر او گرفت ) و اموال او را تقسيم كنند و بعد از آن خالد در شام ماند . . . » ( كامل ، 2 ، 176 ؛ ناسخ التواريخ ، 2 ، 227 ) . « . . . و بلال برخاست و عمامهء او را برگرفت و أبو عبيده نيمى از مالش را مصادره كرد تا آنجا كه از كفش او نيز يك لنگهء آن را جدا كرد . » ( يعقوبى ، 2 ، 21 ) . 117 ) فحل : از شهرهاى اردن است و اهل [ آن ] ، مردمى به هم آميخته از عرب و عجمند ؛ ( البلدان ، 107 ) . 118 ) بعلبك : از بلاد اقليم چهارم : طول آن س [ 60 درجه ] و عرض آن لح - ن [ 38 درجه و 50 دقيقه ] . شهرى است كهن و پر خير و بركت . در آنجا مذبحى است كه صابيان آن را از بيوت خود مىشمارند و عزيزش مىدارند ؛ ( تقويم البلدان ، 278 ) . « . . . نام باستانىاش هليوپوليس ، شهرى است كوچك در لبنان شرقى بر دامنهء جبل الشرقى كنار دشت مرتفع بقاع . به سبب ويرانه‌هاى آثار باستانىاش مشهور است . زمانى از شهرهاى مجلل سوريه و از مراكز پرستش خداى خورشيد بود و نامش را مرتبط با بعل شمرده‌اند . [ بعلبك ؟ بعل + بقاع ] ؛ ( مصاحب ) .
هامش
[ ( 1 ) ] براى مطالعهء صحبت خالد و مالك رك : آفرينش و تاريخ : 5 ، 169 .